فی دوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی دوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق در مورد توافقنامه امنیتی عراق و آمریکا

اختصاصی از فی دوو تحقیق در مورد توافقنامه امنیتی عراق و آمریکا دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد توافقنامه امنیتی عراق و آمریکا


تحقیق در مورد توافقنامه امنیتی عراق و آمریکا

ینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه37

 

فهرست مطالب

توافقنامه امنیتی عراق و آمریکا پیامدها چشم انداز آینده

 

مقدمه :

خصوصیت امریکایی ها قانون شکنی و بی توجهی به حقوق و معاهدات بین المللی است. هر چند قانون شکنی امریکایی‌ها به منزله شکست عراق در توافقنامه نیست، لکن نوعی بی‌اعتمادی همواره بر فضای عراق و توافقنامه حاکم است و امریکا در ایجاد بهانه های جدید برای بر هم زدن قواعد و تعقیب هدفهای سلطه جویانه مشکلی ندارد.

 

چکیده :

پس از پایان جنگ سرد وفروپاشی ترکیب بندی قدرت در سطح بین المللی ، ایالات متحده همواره در پی کسب جایگاه برتر و القای قدرت هژمونی خود بوده است اتخاذ استراتژی‌خاورمیانه بزگ وطرح دمکراتیزه کردن ساختار های سیاسی در این منطقه ، به ویژه اقدامات وراهبرد های سخت ونرم این کشور در عراق موید این واقعیت است.

 

یکجانبه گرایی آمریکا در برخورد با مسایل منطقه ای تحت پوشش تروریسم و بنیادگرایی اسلامی سالهاست که افغانستان، عراق و ایران را تحت انواع فشارها قرار داده و اکنون نیز آمریکایی ها با تکیه به تجربه الگوی ژاپن پس ازجنگ‌،برای استمرار حضور در این منطقه درصدد قانونی کردن و رسمیت یافتن چنین حضوری،در چار چوب توافقنامه استعماری هستنند.

 

قرارداد امنیتی عراق و آمریکا در ادامه سیاست سلطه جویانه این کشور در منطقه خاورمیانه، نه تنها عراق را برای مدتی طولانی تحت نفوذ مستقیم آمریکا قرار می دهد بلکه سایر اهداف آمریکا در خاورمیانه را نیز پوشش می دهد.

 

در دوران جنگ سرد و رقابت سیاسی و نظامی میان دو بلوک شرق و غرب، انعقاد چنین پیمان هایی قابل توجیه بود. بسیاری از دولت های منطقه با شوروی سابق و برخی نیز با آمریکا پیمان های نظامی داشتند. به هر صورت قراردادها و پیمان های نظامی و امنیتی دوران جنگ سرد تابع منطق موازنه قدرت بود و تا اندازه ای به ایجاد تعادل قدرت ها در منطقه کمک می کرد هر چند در مواردی موجب بروز جنگ و درگیری میان کشورهای منطقه به نیابت از جانب قدرت های برتر می گردید.

 

اکنون که جنگ سرد به پایان رسیده، دولت آمریکا، به عنوان یک قدرت برتر، در کل منطقه اعمال نفوذ و قدرت می کند و از موضع نظامی- اقتصادی برتر، به دنبال تثبیت موقعیت و حضور ارباب منشانه خود و ایجاد "خاورمیانه بزرگ" است.


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد توافقنامه امنیتی عراق و آمریکا

دانلودمقاله وظایف و اختیارات ولایت فقیه در رهبری جمهوری اسلامی ایران

اختصاصی از فی دوو دانلودمقاله وظایف و اختیارات ولایت فقیه در رهبری جمهوری اسلامی ایران دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

 

خبرگزاری مهر: ولایت فقیه از دیدگاه امام خمینی مترقی ترین اصل از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است که بر اساس شرایط مندرج در همین قانون از سوی نمایندگان مردم در مجلس خبرگان انتخاب و بر اساس نص این میثاق ملی ، رهبری را برعهده می گیرد. متن زیر مروری بر اصول مربوط به اختیارات و وظایف رهبری در قانون اساسی دارد. ضمن اینکه تغییرات انجام شده در این اصول طی بازنگری سال 68 نیز ضمیمه گشته است.
دراصل دوم آمده است:
جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به:‏
1 - خدای یکتا (لا اله ‏الا الله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او.
2 - وحی‏ الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین.
3 - معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملی انسان به سوی خدا.
4 - عدل خدا در خلقت و تشریع.
5 - امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلام.
6 - کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت او در برابر خدا، که از راه‏‏:
الف - اجتهاد مستمر فقهای جامع‏الشرایط بر اساس کتاب و سنت معصومین سلام‏الله علیهم اجمعین،
ب - استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشری و تلاش در پیشبرد آنها،
ج - نفی هر گونه ستمگری و ستم‏کشی و سلطه‏گری و سلطه‏پذیری،
قسط و عدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همبستگی ملی را تأمین میکند.
در اصل 5 آمده است:
در زمان غیب حضرت ولی عصر "عجل الله تعالی فرجه" در جمهوری اسلامی ایران و ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده ‏دار آن میگردد.
( اصل پنجم قبل از بازنگری سال 68 : در زمان غیبت حضرت ولی عصر، عجل‏الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با قتوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است، که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجد شرایط بالا طبق اصل یکصد و هفتم عهده‏دار آن میگردد. )
در اصل 57 آمده است:
قوای حاکم در جمهور اسلامی ایران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال میگردند. این قوا مستقل از یکدیگرند.
( اصل پنجاه و هفتم قبل از بازنگری سال 68 : قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از‏: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت امر و امامت امت، بر طبق اصول آینده این قانون اعمال میگردند. این قوا مستقل از یکدیگرند و ارتباط میان آنها به وسیله رییس جمهور برقرار میگردد. )
دراصل 60 آمده است:
اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون مستقیما بر عهده رهبری گذارده شده، از طریق رییس جمهور و وزراء است.
( اصل شصتم قبل از بازنگری سال 68: اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون مستقیما بر عهده رهبری گذارده شده، از طریق رییس جمهور و نخست‏وزیر و وزراء است. )
دراصل 91آمده است:
به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات، مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل میشود.
1 - شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسائل روز. انتخاب این عده با مقام رهبری است.
2 - شش نفر حقوقدان، در رشته‏های مختلف حقوقی، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله رییس قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرف میشوند و با رأی مجلس انتخاب میگردند.
( اصل نود و یکم قبل از بازنگری سال 68: به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای ملی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل میشود:
1 - شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسائل روز. انتخاب این عده با رهبر یا شورای رهبری است.
2 - شش نفر حقوقدان، در رشته‏های مختلف حقوقی، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله شورای عالی قضایی به مجلس شورای ملی معرفی میشوند وبا رأی مجلس انتخاب میگردند. )
در اصل 107 آمده است:
پس از مرجع عالیقدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‏الله‏العظمی امام خمینی " قدس سره‏الشریف " که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری درباره همه فقهاء واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت میکنند هر گاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب میکنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی مینمایند. رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسئولیت‏های ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت.
رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.
( اصل یکصد و هفتم قبل از بازنگری سال 68 : هر گاه یکی از فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم این قانون از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شده باشد، همانگونه که در مورد مرجع عالیقدر تقلید و رهبر انقلاب آیت‏ الله‏ العظمی امام خمینی چنین شده است، این رهبر، ولایت امر و همه مسئولیتهای ناشی از آن را بر عهده دارد، در غیر این صورت خبرگان منتخب مردم درباره همه کسانی که صلاحیت مرجعیت و رهبری دارند بررسی و مشورت میکنند، هر گاه یکی مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند او را به عنوان رهبر به مردم معرفی مینمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی میکنند. )
دراصل 109 آمده است:
شرایط و صفات رهبر:
1 - صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه.
2 - عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام.
3 - بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری.
در صورت تعدد واجدین شرایط فوق، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قوی‏تر باشد مقدم است.

( اصل یکصد و نهم قبل از بازنگری سال 68 : شرایط و صفات رهبر یا اعضای شورای رهبری:
1 - صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتاء و مرجعیت.
2 - بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کفای برای رهبری.
دراصل 110 آمده است:
وظایف و اختیارات رهبر:
1 - تعیین سیاستها کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام.
2 - نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام.
3 - فرمان همه‏پرسی.
4 - فرماندهی کل نیروهای مسلح.
5 - اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروهای.
6 - نصب و عزل و قبول استعفای‏ :
الف - فقهای شورای نگهبان.
ب - عالیترین مقام قوه قضاییه.
ج - رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.
د - رییس ستاد مشترک.
ه - فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
و - فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی.
7 - حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه.
8 - حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.
9 - امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون میآید، باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اول به تأیید رهبری برسد.
10- عزل رییس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم.
11 - عفو یا تخفیف مجازات محکومیت در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رییس قوه قضاییه.
رهبر میتواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند.
( اصل یکصد و دهم قبل از بازنگری سال 68: وظایف و اختیارات رهبری:
1 - تعیین فقهای شورای نگهبان.
2 - نصب عالیترین مقام قضایی کشور.
3 - فرماندهی کلی نیروهای مسلح به ترتیب زیر:
الف - نصب و عزل رییس ستاد مشترک.
ب - نصب و عزل فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
ج - تشکیل شورای عالی دفاع ملی، مرکب از هفت نفر از اعضای زیر:
- رییس جمهور.
- نخست‏وزیر.
- وزیر دفاع.
- رییس ستاد مشترک.
- فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
- دو مشاور به تعیین رهبر.
د - تعیین فرماندهان عالی نیروهای سه گانه به پیشنهاد شورای عالی دفاع.
ه - اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروهای به پیشنهاد شورای عالی دفاع.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 16   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله وظایف و اختیارات ولایت فقیه در رهبری جمهوری اسلامی ایران

تحقیق در مورد مبارزه علیه جرایم ساماندهی شده

اختصاصی از فی دوو تحقیق در مورد مبارزه علیه جرایم ساماندهی شده دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد مبارزه علیه جرایم ساماندهی شده


تحقیق در مورد مبارزه علیه جرایم ساماندهی شده

ینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه

 15

فهرست مطالب

مبارزه علیه جرایم ساماندهی شده

همکاری پلیس و گمرک

همـکاری پلیس

ادارة پلیس اروپا ( Europol   )

امنیت عمـومی

مقدمه

پلیس و گمرک با در نظر گرفتن اصول جنبش های آزادانه فردی، همکاریهای قضایی و بی طرفانة خود را ارتقاء بخشیده اند تا این اطمینان حاصل شود که لغو موانع و بررسی های مرزی و سرحدی برابر با جرایم در حال افزایش می باشند. از این رو برخی اصطلاحات از جمله
« تدابیر جبرانی » اتخاذ شده اند. به علاوه، جهانی شدن و گسترش پدیده هایی همچون قاچاق مواد مخدر و قاچاق انسان، کشورهای عضو
1، را به جستجوی راه کارهای معمول، جهت تقویت عملیات نظامی مشترک و اقدامات ملی، سوق داده است.

معاهدة آمستردام2، که در اول مِی سال 1999، قابل اجرا گشت، بر اصول و معیارهایی جهت ممانعت از جرایم سازماندهی شده تأکید می ورزید. اما فصل جدید VI ( پلیس و همکاریهای قضایی در جرایم) از قرارداد اتحادیه، در  عملکردهای انحصاری دولتی، در معاهدة ماستریخت3 در سال 1993 وضع گردیده است.

همچنین طرح اقامه دعوی4 توسط شوراء مورد پذیرش قرار گرفت و کمیسیون در ماه دسامبر 1998، معیارهای متفاوتی را تعیین کرده که در مدت کوتاهی حدود ( 2 سال)یا متوسط حدود (5 سال ) پذیرفته شده تا محدودة آزادی، امنیت و عدالت را مشخص و بنا نهد، که از جملة آنها شامل توسعه و پیشرفت پلیس اروپا1 و به خصوص مرتبط با اختیارات قضایی کشورهای عضو و تشکیل یا الحاق شینگن در ارتباط با همکاریهای پلیس و گمرک و ساماندهی مجموعه ای از داده ها و اطلاعات، مربوط به جرایم درون و بیرون مرزی می باشد.

شورای اروپایی تمپر2 در ( 15 و 16 اُکتبر 1999 ) مسائل مربوط به جلوگیری از جرایم، افزیاش همکاریها در خصوص مبارزه علیه جرایم و عملیات تخصصی در مقابله با پول شویی را نیز مورد توجه و ملاحظه قرار داده است.

 


1 . Member States

2 . Amsterdam Treaty

3 . Maastricht Treaty

 

1 . Europol

2 . Tampere


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد مبارزه علیه جرایم ساماندهی شده

دانلودمقاله تاریخ و پیشینه

اختصاصی از فی دوو دانلودمقاله تاریخ و پیشینه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 


چگونگی توصیف تاریخ و پیشینة برنامه‎ریزی، به آنچه که از برنامه‎ریزی برداشت می‎کنیم ارتباط دارد. از این به بعد در رابطه با جزئیات بیشتری از تعریف برنامه‎ریزی بحث خواهیم کرد. امّا در قالب دیدگاه و دورنمای نظر ما تعریف برنامه‎ریزی قابل مقایسه نمی‎باشد.
(اندازة) میزان چنین تعریفهائی دارای وسعتی از گستردگی به اندازة یک جهان تا کوچکی یک فعالیت محدود می‎باشد، این دیدگاههای متفاوت، تصورات بسیار متفاوتی از تاریخ و چگونگی گسترش برنامه‎ریزی تا به امروز را ایجاد می‎کنند.
-) برنامه‎ریزی (عمومی): پیشینه :
در یک نگاه گسترده، برنامه‎ریزی بعنوان یک «دوراندیشی ساده متداول» تعریف شده است. شامل تکامل و تکوین نیروهای درونی، پیش‎بینی اشکال زندگی بیولوژیکی و حیوانات و سنجش فعالیتهای انسان می‎باشد. در این راه، ما همانند آنچه ملوین برنچ (Melvin Branch) گفته است. می‎توانیم پیشینه برنامه‎ریزی را دخول به پیشرفت انقلابی اشکال بسیار پیچیده زندگی از حالت ساده آن بنامیم. او چنین «در برنامه‎ریزی درون زا» را با بیان موارد محیطی پیچیده‎ای همچون تولید مثل «پرنده آفریقای شرقی» the east African weaverbird که بستگی به زمان تخم‎گذاری حشرات در زیر لانه‎اش دارد نشان می‎دهد.
اگر چه ممکن است با چنین مثالی از مسأله مقداری دور شویم ولی بهتر است آنچه را که برنامه‎ریزی می‎نامیم، تمرین دوراندیشی متفکرانه انسانها تلقی کنیم. لذا این دید، پیشینه برنامه‎ریزی را به سوی فرهنگ بشری سوق می‎دهد. ساختن ابزارها، یکی از نشانه‎هایی است که باعث متمایز کردن بشری از دیگر مخلوقات می‎گردد و تأکید بر این نوع دوراندیشی متفکرانه می‎باشد. در این نگاه، برنامه‎ریزی نوعی طرح گذرکردن از فعالیتهایی است که مانع هر گونه فعالیت انسانی گذشته می‎شود و این بطور خالص یک عکس‎العمل غریزی یا یک پاسخ غیر ارادی می‎باشد. ممکنست این دوراندیشی متفکرانه بطور انفرادی یک معنی گستردةتری را نسبت به آنچه که مد نظر ماست برنامه‎ریزی ارائه دهد.
لذا اگر ما برنامه‎ریزی را بصورت اجتماعی تصور کنیم، نسبت به یک فعالیت انفرادی، ریشه‎های برنامه‎ریزی به اولین ملزومات ساختاری جوامع در اولین تاریخهای بشری گسترش می‎یابد. در جوامع اولیه صیادی و شکارچی‎گری برنامه‎ریزی فعالیتهای معمولی پیشروی متفکرانه و گسترش استراتژی‎های فعالیتها همواره اتفاق افتاده است. چنین جوامعی در فعالیتها و نتایجشان بسیار امیدوار شناخته می‎شوند.
در یک حالت، دقیقاً همانطور که یک طراح برای ساختمان برنامة‎ریزی خاصی دارد و بدون توضیح چگونگی انجام آن، خواهان اجرای این برنامه می‎‏باشد. نقاشی موجود در غارها نتیجه شکار صیادان و طراحی نقاشان مذهبی می‎‎باشد.
این ارتباط بین برنامه‎ریزی و معجزه، یا یک شخص مذهبی بعنوان برنامه‎ریز، متناقض با برنامه‎ریزی و منطق بنظر میرسد و چیزی که امروزه رواج دارد چیزی است که از زمان روشنفکری افکار گسترش یافته است. هنگامی که ارتباطات بین علل و اثرات در نظر گرفته نشوند، رازها بوجود آمده ورموز بعنوان یک وسیله عمل می‎کنند.
بر همین مبنا، از دیدگاههای متفاوت نقش برنامه‎ریزان بعنوان یک رهبر مذهبی تاکنون ادامه دارد. بهترین مثال از اینگونه برنامه‎ریزان ایمهوپت (Imhotep) است. کسی که در امپراتوری سوم در مصر زندگی می‎کرد (حدود 2100سال قبل از میلاد). بعنوان مشاور فرعون زوسر (Zoser). ایمهوپت در خداشناسی مصر دارای اعتبار بوده، با اختراع هرم و خصوصاً هرم زوسر که باستانشاسان معرفی کرده‎اند (یک مثال برای اولین هرمها است).
اگر چه با توجه به یافته‎های باستانشاسان تاریخ عنوان می‎کند که ایمهوپت مسوؤل برنامه‎ریزی و مکان گزینی پایتخت زوسر بوده و حتی یک طرح قابل درک برای معبد و آرامگاه ارائه نموده که قستمهائی از آن هم اکنون نیز مدرن می‎باشد.
با اینکه تمدنهائی بر پایه کشاورزی خیلی پیچیده رشده کرده‎اند، استفاده آنها از برنامه‎ریزی خیلی آشکار بوده، بخصوص در مهارتهای سازماندهی اجتماعی و مذهبی آنان.
در جوامع کشاورزی نیز برنامه‎ریزی‎ها بر مبنای مذهب و سیستم اجتماعی صورت می‎گرفته از جمله تمدن مایا در آمریکای مرکزی، و چنین جوامعی بر مبنای اعتقادات مذهبی و رفتاری جامعه و پیشگوئی سیکل فصول در کشاورزی برنامه‎ریزی می‎کرده‎اند.
سلسله مراتب نظامی و مهارتهای اجتماعی باعث بروز برنامه و مدیریتی شده‎اند که امروزه آنرا «امنیت و سیاست خارجی» می‎نامیم که خدمات محلی و مدیریت را در کلیه تمدنهای پیشرفته در قرون برنز و آهن تأمین می‎کند. و گسترش آن از چین در شرق تا حوزة سند (Indus Valley) و بین‎النهرین (Mesopotamia) که به آسیای صغیر و مصر در غرب کشیده شده است.
اولین الگو برای مدیریت برنامه‎ریزی در این نوع از فرهنگ، حضرت موسی می‎باشد که در کتاب تورات شرح داده شده است. برنامه‎ریزی در این نگاه یک فعالیت صحیح در کلیه جوامع تا به امروز بوده، در غرب از تمدنهای کلاسیک یونان و رم از ایالات محلی و امپراتوریهای تجاری قرن نوزدهم در آفریقا از زیمباوه و مالی (Mali) به Ashanti وZulu در آمریکا از آزتک (Aztec) و امپراتوریهای اینکااتا ایروکویز(Iroquois) در آمریکای شمالی، در شرق از امپراتوری ایران تا چین و ژاپن فرهنگها ادامه می‎یابد.
-)برنامه‎ریزی و شهرها :
مثل شهر- معبدهای مایا در آمریکای مرکزی را بعنوان یک عنصر اعجاب‎آور از فرهنگ و تمدنی که فعالیتهای خود را برنامه‎ریزی می‎کنند ذکر کردم.
شهرها بعنوان یک بخش مهم از کلیه تمدنها می‎باشند، بطور کلی فرهنگها بزرگترین اعتباراتشان را در شهرها می‎یابند. اکثر شهرها برنامه‎ریزی شده‎اند گاهی اوقات بطور کلی اما همیشه در یک قسمت وسیع و مشخص دارای برنامه‎ریزی می‎باشند.
در یک نگاه که طیف وسیعی از موافقان را جلب توجه می‎کند، برنامه‎ریزی یکی از ضرورتهای برنامه‎ریزی شهرهاست. از این دید می‎توانیم با پیگیری پیشرفت شهرهای برنامه‎ریزی شده تاریخچه برنامه‎ریزی شهری را آشکار سازیم. از ابتداء شهر جزئی از فرهنگ انسانی بوده و اولین شهرهائی که کشف شده‎اند دارای برنامه بوده‎اند. و این مطلب از مکان گزینی شبکه‎ای با قاعده در هاراپا (Harappa)، کاببانگان (Kabangan)، و هوهنجو – دارو (Mohonjo-Daro) قدیمی‎ترین شهرهای کاملی که تاکنون شناخته شده‎اند مشهود است. این شهرها بین سالهای 2150 تا 1750 قبل از میلاد وجود داشته‎اند در یک تمدن که در حاشیه رود سند گسترش یافته بود. برای اثبات بیشتر اینکه این شهرها دارای برنامه‎ریزی بوده‎اند می‎توان به این اشاره کرد که هر سه شهر گرچه صدها مایل جدا از هم قرار داشته‎اند امّا از یک طرح استاندارد تبعیت می‎کرده‎اند.
شبکه شطرنجی بعنوان پایه برای تنظیم خیابانها و خانه‎ها یک طرح قدیمی می‎باشد. یک اردوگاه کارگران مصری در سال 2670 قبل از میلاد، این طرح را نشان می‎دهد. اما آیا این یک طرح می‎تواند گواهی بر برنامه‎ریزی سیستماتیک باشد.
شهرهای برنامه‎ریزی شده در دل کلیه تمدنهای قدیمی و بزرگ موجود بوده، اغلب طرحهای عمومی این شهرها شکل بیرونی و شیوه کشورداری و سنبلهای مذهبی آنان بوده شامل: دیوارهای بیرونی، خیابانهای اصلی،‌بازار، قصر یا کاخ و ترکیبات معابد.
اما عناصر برنامه‎ریزی شده آنان هنوز تعجب ما را برمی‎انگیزد. معابد اور (Ur) بابیلون (Babylon)، نینوا در بین‎النهرین (ninereh)، تبس (‏Tebes) و کارناک (Karnak) در مصر، تئوتیوکان (Teorihucan) و چیچن ایتزا (Chichen Itza) و اوکسمال (Uxmal) در آمریکای مرکزی و آنگلکوروات (Angkor Wat) در کامبوج و بووبودور (Borobodur) در اندونزی و قصرهای مختلف پرسپولیس در ایران دور شاروکین (Dur sharrukin) در بین‎النهرین و پایتختهای امپراتوری از جمله آزتک تنوتیلستان (Aztec Tenochtitlar) و شانگهای چین بعضی از شهرهای برنامه‎ریزی شده می‎باشند.
همچنین شکل این شهرها بازتابی از اثر افکار مذهبی در برنامه‎ریزی می‎باشد. این چهره پنهان مذهب در برنامه‎ریزی همانطور که در هر فرهنگی تصور شده، بصورت حکم تقدس دنیا نشان داده شده. یک چنین تصوری یا تعریف جهانشناسی آن که از زبان سانسکریت گرفته شده ماندالا (Manadala) نام گرفته است.
ماندالا بعنوان طرح پایه برای شکل شهرها در فرهنگهای باستانی وجود داشته و گسترش یافته است. برنامه‎ریزی شهری سنتی در چین بصورت zine-Squme (که برنامه‎ریزیهای مدرن بیچینگ (پکن سابق) Beijing بر آن پایه می‎باشند) یک ماندالا است. برنامه‎ریزی و معماری هندوی باستانی، دستورالعملی برای حالت خاص از ماندالا در برنامه‎ریزی شهری بوده‎اند. این دستورالعملها منابع برنامه‎ریزی برای شهر هندسی جالیپور (جیپو) (Jaipur) بوده که در قرن هجدهم بازسازی شده است.
همچنین پایه برنامه‎ریزی شهر رم یک ماندالا بوده، خیابانهای اصلی آن با چهار چهارراه نشان دهنده دنیائی است که به چهار قسمت تقسیم شده و مرکز آن روم می‎باشد. گرچه همانطور که ملاحظه کردیم، شهرهای برنامه‎ریزی شده خیلی قدیمی‎تر هستند، تمدن کلاسیک یونان بطور عمومی با اصول برنامه‎ریزی شهری سیستماتیک شکل گرفته. هیپوداموس پدر برنامه‎ریزی شهری نام گرفته که او برنامه‎ریزی را برای بازسازی شهرش ملیتوس (Miletus) که در جنگ آسیب دیده بود شروع کرد برنامه او بصورت یک شبکه هندسی که خودش (البته به غلط) اختراع کرده بود می‎باشد. شهرهای یونان و هلنی Hellenistic در قسمتهائی و یا بطور کامل بصورت شبکه‎ای برنامه‎ریزی شده بودند، آنها عناصر استاندارد را شامل می‎شوند مثل یک معبد (اغلب بالاترین نقطه یک پتر یا آکروپلیس مثل مشهورترین آن در آتن) یک مجتمع بازاری یا آگورا، یک آمفی تئاتر (برای نمایش و تجمعات) و سیرک برای ورزش و سرگرمی.
رم بصورت ارگانیک درون سرزمینهای وسیع گسترش پیدا کرد و در نهایت روستاهای مسکونی که در بلندی قرار داشتند بدنبالش به آن چسبیدند و اما قسمتهای عمومی دارای برنامه‎ریزی بود. همانطور که هنوز می‎توانیم با گشت و گذار در خرابه‎های میدانهای رم باستانی آنرا احساس کنیم. رم همچنین می‎تواند مثالهایی اولیه از آئین نامه‎ها باشد محدود کردن ارتفاع ساختمانها (بخاطر خطر سقوط) و محدودیت تجمع اشیا در شب برای جلوگیری از برخورد در کوچه‎ها باریک همراه یا ترافیک عابران پیاده و ارابه‎های جنگی امپراتوری رم یک تمدن بسیار خوب برنامه‎ریزی شده بود. دارای سلسه مراتب و استراتژی در لشگریان رومی، دارای شبکه گسترده مدیریت کشوری و تأسیسات زیرپایه‎ای و پلهای فوق‎العاده مهندسی ساز و آبراهها و بزرگراهها. در این دوره از زمان، انفجاری از زیستگاههای برنامه‎ریزی شده دیده می‎شود که تعداد زیادی از آنها بعدها جزو شهرها اصلی اروپا شدند.

 

این کاستروم (Castrum) یا اردوگاه نظامی می‎باشد که مدلی برای سکونتگاههای برنامه‎ریزی شده رم بوده که اغلب بصورت شهرهای مستعمراتی و پادگانی شروع می‎شده. اردوگاه آنها توسط یک سری موانع مربعی شکل محدود می‎شد.
همراه با طرح شبکه‎ای که فضاهای مسکونی به چهار قسمت تقسیم می‎شود با دو خیابان اصلی که توسط میدان یا بازار تقاطع پیدا می‎کرد و به چهار دروازه ختم می‎شدند. انتظار می‎رود شهرهای قرون وسطی بعنوان شهرهای گسترش یافته ارگانیک که شکل نهائی آنها نتیجه همخوانی ناخود‎آگاه طرحهای هریک از ساختمانها و از نتیجه فضاهای بین آنها بوجود آمده باشد.
عناصر اصلی شهری در این شهرها همچنین بصورت برنامه‎ریزی شده بودند، کلیساها و میدانهای آنها اغلب در مراکز شهری و از همه مهمتر دیوارها، لژها و سالنهای اجتماعات. گاهی اوقات برنامه‎ریزی ساده‎ای مشخص می‎گردد از جمله میادین شهری و سالنهای شهری در فلورانس قرون وسطی (the pizza del signoria) و سینا Siena (the piazza del Campo). اروپای قرون وسطی همچنین دارای شهرهای جدیدی بود که امروزه با شکل غیر برنامه‎ریزی شده آن دورانشان متفاوت بنظر نمی‎رسند.
این شهرهای برنامه‎ریزی شده، سونتگاههای مرزی یا مستعمراتی بوده که توسط پادشاه یا ارباب زمین دار تأسیس شده بودند تا قانون خودش را روی یک سرزمین حاکم کند و پیشرفت اجتماعی و اقتصادی آن گردد.
آنها باستیدها (Bastides) قرون وسطایی از لانگدوک (Lang uedoc) و پروونس (Provence) در فرانسه و
شهرهای استحکام یافته در ولز (Wales) و شهرکهایی که توسط شوالیه‎های در شرق آلمان ساخته شده بودند را شامل می‎شدند. این سکونتگاههای برنامه‎ریزی شده دارای برنامه شبکه‎ای معمولی خودشان بودند و توسط توپوگرافی و شرایط محلی اصلاح شدند و مشکل چهارگوش و بر پایه سابقه روسی بنا شده‎اند.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  44  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله تاریخ و پیشینه

دانلود مقاله تعلیم و تربیت از نظر نهج البلاغه

اختصاصی از فی دوو دانلود مقاله تعلیم و تربیت از نظر نهج البلاغه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

مقدمه:
الحمدلله رب العالمین وصلی‏الله علی سیدنا وحبیب قلوبنا وطبیب نفوسنامحمدصلی الله علیه وآله وآله الطاهرین ولاسیما بقیة الله فی‏الارضین واللعنة علی اعدائهم اجمعین الی‏یوم الدین.
قال الله عزوجل: لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته‏ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین ;
خدا بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خود آنها در میان آنان برانگیخت که بر آنهاآیات خدا را تلاوت کند و نفوس آنان را از هر نقص و آلایش پاک گرداند و به آنان احکام شریعت وحقایق حکمت‏بیاموزد، هر چند که قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند.
موضوع تعلیم و تربیت «انسان‏» است و طراحی نظام صحیح و جامعی برای تعلیم وتربیت انسان، تنها از ناحیه وحی ممکن خواهد بود. قرآن کتاب انسان سازی و علی‏علیه السلام‏ترجمان و مبین قرآن است.
چه کسی غیر از آن حضرت می‏تواند مفسر کتاب خدا باشد؟ همو که اعلم به وحی وسنت و سیره نبوی و اسبق به ایمان و اقرب به پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله است.
در قسمتی از خطبه قاصعه در معرفی خود می‏فرماید:
من در دوران نوجوانی، بزرگان و شجاعان عرب را به خاک افکندم و شاخه‏های بلند درخت‏قبیله ربیعه و مضر را درهم شکستم; شما به خوبی موقعیت مرا از نظر خویشاوندی و قرابت ومنزلت و مقام ویژه نسبت‏به رسول خدا می‏دانید: او مرا در دامن خویش پرورش داد; من کودک بودم،او همچون فرزندش مرا در آغوش خویش می‏فشرد و در استراحتگاه مخصوصش جای می‏داد،بدنش به بدنم می‏چسبید و بوی پاکیزه او را استشمام می‏کردم; غذا را می‏جوید و در دهانم‏می‏گذاشت. هرگز دروغی در گفتارم نیافت و اشتباهی در کردارم پیدا ننمود ... .
من همچون سایه‏ای به دنبال آن حضرت حرکت می‏کردم و او هر روز نکته تازه‏ای‏از اخلاق نیک برای من آشکار می‏ساخت و مرا فرمان می‏داد که به او اقتدا کنم. مدتی از سال،مجاور کوه حرا می‏شد، تنها من او را مشاهده می‏کردم و کسی جز من او را نمی‏دید. در آن روزغیر از خانه رسول خدا، خانه‏ای که اسلام در آن راه یافته باشد وجود نداشت. تنها خانه‏آن حضرت بود که او و خدیجه و من نفر سوم آنها اسلام را پذیرفته بودیم. من نور وحی و رسالت رامی‏دیدم و نسیم نبوت را استشمام می‏کردم. به هنگام نزول وحی بر رسول خدا، صدای ناله‏ای‏را شنیدم; از آن حضرت پرسیدم: این ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است که از پرستش خویش‏مایوس گردیده; تو آنچه را که من می‏شنوم می‏شنوی و آنچه را می‏بینم می‏بینی، تنها فرق میان‏من و تو این است که تو پیغمبر نیستی، بلکه وزیر منی و بر طریق و جاده خیر قرار داری; من همواره‏با او بودم ...
در جای دیگر می‏فرماید:
یا کمیل ان رسول الله‏صلی الله علیه وآله ادبه الله وهو ادبنی وانا اؤدب المؤمنین و اورث ادب المکرمین;
ای کمیل! پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله را خدا تربیت کرد و آن حضرت مرا تربیت نمود و من نیز اهل ایمان‏را تربیت نموده و آداب پسندیده را به آنها یاد می‏دهم.
پس در وادی حیرت و سرگردانی انسانها بین مذاهب و مکاتب گوناگون، گوش جان به‏فرمان مطاع مبارکش می‏سپاریم که فرمود:
فاستمعوا من ربانیکم واحضروه قلوبکم واستیقظوا ان هتف بکم;
به سخن مرد خدا و مربی الهی خویش گوش فرا دهید و دل‏های خود را در پیشگاه او حاضرسازید و هنگامی که به خاطر احساس خطر فریاد می‏کشد، بیدار شوید.
برای بررسی صحیح و مفید مبحث «تعلیم و تربیت‏»، از دریای بیکران معارف الهی‏نهج‏البلاغه بهره‏مند خواهیم گشت و گرچه غور در این بحر عظیم و استخراج مرواریدهای‏درخشان آن غواص ماهری را باید، لکن:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
ما در این نوشتار، «تعلیم و تربیت‏» در نهج‏البلاغه را در دو بخش و هر دو بخش را در دوفصل مورد بررسی قرار داده‏ایم. امید است مقبول درگاه خدای تعالی و مورد استفاده‏خوانندگان گرامی قرار گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


پی‏نوشتها:
1) آل عمران (3) آیه 164.
2) نهج‏البلاغه، خطبه 125: «هذاالقرآن انما هو خط مستور بین‏الدفتین لاینطق بلسان ولابد له من ترجمان.»
3) یکی از فضایل امیرالمؤمنین‏علیه السلام حدیث اشباه است که مورد اتفاق فریقین می‏باشد. علامه امینی در جلد سوم الغدیر، صفحه 355 تحت عنوان «حدیث الاشباه‏» می‏نویسد:
«هذا الحدیث الذی رواه الحموی فی معجمه نقلا عن تاریخ ابن بشران قد اصفق علی روایته الفریقان غیر ان له الفاظا مختلفة و الیک نصوصها: اخرج امام الحنابلة احمد عن عبدالرزاق باسناده المذکور بلفظ: من اراد ان ینظر الی آدم فی علمه و الی نوح فی فهمه و الی ابراهیم فی خلقه و الی موسی فی مناجاته و الی عیسی فی سنته و الی محمد فی تمامه وکماله فلینظر الی هذا الرجل المقبل فتطاول الناس فاذا هم بعلی بن ابی طالب کانما ینقلع من صبب و ینحط من جبل. اخرج ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی ... .»
4) برای مطالعه ادله برتری علی‏علیه السلام بر سایر صحابه، رجوع کنید به یوسف‏بن مطهر حلی، کشف‏المراد فی تجرید الاعتقاد، المسالة السابعة فی ان علیاعلیه السلام افضل‏الصحابة.
5) نهج‏البلاغه، خطبه 192.
6) بحارالانوار، ج‏77، ص‏268.
7) نهج‏البلاغه، خطبه 108.
8) شایان ذکر است که شماره خطب و رسائل و حکم بر طبق نهج‏البلاغه «صبحی صالح‏» و «المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه‏» محمد دشتی و کاظم محمدی‏می‏باشد.
9) مثنوی معنوی.
10) بقره (2) آیه 127.

 

 

 

 

 

بخش اول: تعلیم و تعلم
ارزش علم
1. فضیلت علم
2. ترغیب و تشویق به فراگیری دانش
3. نکوهش جهل و نادانی

 

1. فضیلت علم
علم، میراثی گرانبها
قال‏علیه السلام: العلم وراثة کریمة والآداب حلل مجددة والفکر مرآة صافیة; (1)
دانش، میراثی گرانبها و آداب، زینتی دایمی و فکر، آیینه‏ای است صاف و شفاف.
در این حکمت استعاراتی به کار رفته است:
1. از «علم‏» تعبیر به «میراث‏» شده، به این مناسبت که همان‏گونه که فرزند، مال وثروت را از پدر به ارث می‏برد، هر عالمی هم علم و دانش را از استادش به ارث برده.از آن‏جا که در میراث دانش خصوصیتی است که در میراث مال وجود ندارد، میراث‏علم به کرامت و ارزشمند بودن توصیف شده: «وراثة کریمة‏». منشا این خصوصیت،بقای علم و فنای مال و ثروت است. مالی را که فرزند از پدر به ارث می‏برد در معرض‏فنا و نابودی است، در حالی‏که علم و دانش باقی و از خطراتی که مال را تهدید می‏کنددر امان است.
در سایر روایات نیز از علم تعبیر به میراث و از علما تعبیر به ورثه شده است:
قال امیرالمؤمنین‏علیه السلام: العلم وراثة کریمة والآداب حلل حسان والفکر مرآة صافیة والاعتبارمنذر ناصح وکفی بک ادبا لنفسک ترکک ماکرهته لغیرک; (2)
دانش، میراثی ارزشمند و آداب، زیوری نیکو و فکر، آیینه‏ای درخشنده و شفاف و حوادث‏عبرت‏انگیز بیم دهنده و اندرزگوست و برای تادیب خویشتن همین بس که آنچه برای دیگران‏نمی‏پسندی ترک کنی.
عن ابی عبدالله‏علیه السلام قال: ان العلماء ورثة الانبیاء وذلک ان الانبیاء لم یورثوا درهماولادینارا وانما اورثوا احادیث من احادیثهم فمن اخذ بشی‏ء منها اخذ حظا وافرا فانظروا علمکم‏هذا عمن تاخذونه فان فینا اهل البیت فی کل خلف عدولا ینفون عنه تحریف الغالین وانتحال‏المبطلین وتاویل الجاهلین; (3)
دانشمندان و علمای دینی وارثان پیامبرانند، زیرا انبیا از خود درهم و دیناری به ارث‏نمی‏گذارند و آنچه از خود باقی می‏گذارند احادیثی است از احادیث آنها، هر که از آن احادیث‏برگیرد، بهره فراوانی برده; پس مواظب باشید دانش خود را از چه کسی می‏گیرید. همانا در بین مااهل بیت در هر دوره جانشینان عادلی هستند که تغییر دادن افراطی‏ها و بدعت‏گذاری خرابکاران وتاویل نادانان را از دین برمی‏دارند.
2. از آداب و اخلاق پسندیده، به زیورهای متجدد و دایمی تعبیرگردیده، به این‏جهت که فضایل برای نفس زینت و زیورند، همان‏طوری که لباس و زیور آلات‏زینت‏بدن انسان می‏باشد. توصیف این زیورهای باطنی به تجدد و دوام، به این جهت‏است که به علت رسوخ در نفس، دایمی و با انسان همراه است.
3. از فکر، تعبیر شده به «مرآة صافیة‏»; یعنی آیینه درخشنده و شفاف، زیراهمان‏طوری که آیینه شفاف، اشکال و صورت‏های مقابل خود را به خوبی منعکس‏می‏نماید، فکر انسان نیز پرده از مجهولات تصوری و تصدیقی او برداشته و آنها رامعلوم می‏کند و به تعبیر بعضی از شارحان نهج‏البلاغه، فکر به منزله اصطرلابی (4) است روحانی. (5)
شارح بحرانی‏رحمه الله در توضیح این حکمت و کلام نورانی می‏گوید:
الثالثة عشر: العلم وراثة کریمة وهو فضیلة النفس العاقلة وهو اشرف الکمالات التی تعتنی‏بها وبحسب ذلک کان وراثة کریمة من العلماء بل کان اکرم موروث ومکتسب واراد الوراثة‏المعنویة کقوله تعالی: فهب لی من لدنک ولیا یرثنی ویرث من آل یعقوب (6) ; ای العلم والحکمة.
الرابعة عشر: والآداب حلل مجددة واراد الآداب الشرعیة ومکارم الاخلاق واستعار لها لفظ‏الحلل المجددة باعتبار دوام زینة الانسان بها وتجدد بهائه وحسنه وتهذیب نفسه علی استمرارالزمان بلزومها واستخراج محاسنها کالحلل التی لایزال تجدد علی لابسها.
الخامسة عشر: والفکر مرآة صافیة والفکر قد یراد به القوة المفکرة وقد یراد به حرکة هذه‏القوة مطلقا ایة حرکة کانت وقد یراد به معنی آخر وعنی هنا القوة نفسها واستعار لها لفظ المرآة‏باعتبار انها اذا وجهت نحو تحصیل المطالب التصوریة والتصدیقیة ادرکها وتمثلت‏بها کما یتمثل‏فی المرآة صور مایحاذی بها; (7)
سیزدهم: دانش، میراثی ارزشمند است وفضیلت و ارزشی است‏برای انسان. علم و دانش ازبهترین کمالاتی است که مورد توجه است و به همین جهت میراثی گرانبها و ارزشمند از دانشمندان،بلکه گرانبهاترین چیزی است که از علما به ارث می‏رسد و به دست می‏آید. منظور از میراث، میراثی‏معنوی است، همان‏طوری که در قول خدای تعالی: فهب لی من لدنک ولیا یرثنی ویرث من‏آل یعقوب، میراث به معنای علم و حکمت است.
چهاردهم: آداب زینت‏های دایمی و همیشگی است. منظور آداب شرعی و فضایل اخلاقی‏است و این‏که از آداب تعبیر به زینت‏های دایمی شده، به این مناسبت است که آداب همیشه با انسان‏همراه است و ارزش و شخصیت انسان را استمرار می‏دهد، مثل زینت‏هایی که دایما آنها را می‏پوشد.
پانزدهم: فکر، آیینه‏ای شفاف و درخشنده است، فکر گاهی به معنای قوه تفکر و گاهی به معنای‏فکرکردن و گاهی به معنای دیگر به کار می‏رود و در این‏جا به معنای قوه تفکر است و این‏که از فکر،تعبیر به آیینه شفاف شده، به این خاطر است که همان‏طوری که آیینه شفاف هر چه را در مقابل داردنشان می‏دهد، فکر هم مطالبی را که به آن عرضه می‏گردد نشان می‏دهد; یعنی از مبادی، انسان را به‏مراد می‏رساند.
سعادت انسان در افزودن علم است
سئل عن الخیر ما هو؟ فقال‏علیه السلام: لیس الخیر ان یکثر مالک وولدک ولکن الخیر ان یکثرعلمک; (8)
از امام‏علیه السلام سؤال شد که خیر چیست؟ در جواب فرمودند: خیر این نیست که دارایی وفرزندانت زیاد شود، بلکه خیر آن است که دانش و علمت افزون گردد.
خیر در چند آیه از قرآن به معنای مال و متاع دنیوی به کار رفته:
کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة للوالدین و الاقربین بالمعروف حقاعلی المتقین; (9)
دستور داده شد که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر دارای متاع دنیاست، وصیت کند برای‏پدر و مادر و خویشان به قدر متعارف، این کار سزاوار مقام پرهیزکاران است.
ایحسبون انما نمدهم به من مال و بنین نسارع لهم فی الخیرات بل لایشعرون; (10)
آیا این مردم کافر می‏پندارند که ما آنها را مدد به مال و فرزندان می‏نماییم برای آن‏که می‏خواهیم‏در حق ایشان مساعدت و تعجیل به خیرات دنیا کنیم؟ برای امتحان است و آنها نمی‏فهمند.
و انه لحب الخیر لشدید; (11)
و انسان بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است.
اگر مال و فرزند خیر است پس چگونه امام‏علیه السلام در این کلام، خیر بودن را از مال وفرزند سلب می‏نمایند؟
پاسخ این است که خیر دو قسم است: مطلق و مقید; خیر گاهی استعمال می‏شوددر «خیر مطلق‏»; یعنی خیری که هیچ شری را در برندارد، و گاهی استعمال می‏شود در«خیر مقید»; یعنی خیری که برای همه و در همه حال خیر نیست. کلام امام‏علیه السلام به نحوسلب عموم است، نه عموم سلب; یعنی خیر محض افزایش علم و دانش است،نه زیادی مال و فرزند.
شارح بحرانی‏رحمه الله در بیان این حکمت گوید:
الخیر فی العرف العامی هو کثرة المال و القینات الدنیویة وفی عرف السالکین الی الله‏هو السعادة الاخرویة وما یکون وسیلة الیها من الکمالات النفسانیة وربما فسره قوم بما هو اعم‏من ذلک وقد نفی‏علیه السلام ان یکون الاول خیرا وذلک لفنائه ومفارقته ولما عساه ان یلحق بسببه من‏الشر فی الآخرة وفسره بالثانی وعد فیه کمال القوی الانسانیة فکثرة العلم کمال القوی النظریة‏للنفس العاقلة; (12)
خیر در عرف عام، فراوانی و کثرت مال و لذایذ دنیوی است، و در اصطلاح سالکین الی الله،خوشبختی و سعادت اخروی است و کمالات نفسانیه‏ای که وسیله رسیدن به آن سعادت باشد;بعضی خیر را به اعم از این تفسیر نموده‏اند. در این کلام امام‏علیه السلام خیر بودن را از کامیابی‏های دنیوی‏نفی نموده، زیرا این لذت‏ها و کامیابی‏ها فانی است و از انسان جدا می‏گردد و چه بسا موجب رسیدن‏شر اخروی به انسان باشد و خیر را به معنای دوم تفسیر نموده و کمال قوای انسانی را خیر دانسته‏اند;پس کثرت علم کمال قوه نظریه نفس عاقله است.
امام پنجم حضرت باقرعلیه السلام نیز از پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه وآله نقل کرده‏اند که فرمودند: در غیراز تعلیم و تعلم خیری نیست.
قال رسول الله‏صلی الله علیه وآله: العالم والمتعلم شریکان فی الاجر للعالم اجران وللمتعلم اجر ولاخیرفی سوی ذلک. (13)
در غررالحکم از امیرالمؤمنین‏علیه السلام نقل شده که:
العلم اصل کل خیر.
مقام و منزلت علما نزد پیامبران
قال‏علیه السلام: ان اولی الناس بالانبیاء اعلمهم (اعملهم) بما جاؤوا به ثم تلاعلیه السلام:ان اولی الناس‏بابراهیم للذین اتبعوه وهذا النبی والذین آمنوا; (14) و (15)
نزدیک‏ترین مردم به پیامبران کسانی هستند که به تعالیم انبیا آگاه‏ترند; سپس این آیه را تلاوت‏فرمود: نزدیک‏ترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کنند و این پیغمبر و امتش که اهل‏ایمانند.
مجلسی‏رحمه الله می‏گوید:
و فی بعض النسخ اعملهم وهو اظهر; (16)
در بعضی از نسخه‏ها به‏جای اعلمهم، اعملهم آمده که با ظاهر کلام تطابق بیشتری دارد.
ابن ابی الحدید می‏گوید:
هکذا الروایة «اعلمهم‏»، والصحیح «اعملهم‏» لان استدلاله بالآیة یقتضی ذلک وکذا قوله فیمابعد «ان ولی محمد من اطاع الله‏» الی آخر الفصل ولم یذکر العلم وانما ذکر العمل; (17)
اعلمهم روایت‏شده و حال آن‏که صحیح اعملهم است، زیرا استدلال به آیه شریفه و کلام امام‏بعد از استدلال که فرمود: کسی دوست محمد است که از خدا پیروی و اطاعت نماید، تا آخر فصل، واین‏که حرفی از علم در میان نیست و سخن در مورد عمل است و عمل را ذکر نموده‏اند، دلیل است‏برصحت اعملهم نه اعلمهم.
ممکن است در جواب گفته شود: بین استدلال به آیه شریفه و کلمه «اعلمهم‏» هیچ‏منافاتی وجود ندارد، زیرا تبعیت و موافقت کامل با اوامر و نواهی پیامبران، زمانی‏حاصل می‏گردد که شخص به دستورات انبیا آگاهی لازم را داشته باشد و هر اندازه‏علم و آگاهی بیشتر به اوامر و نواهی داشته باشد، بهتر می‏تواند در عمل آنها را به‏کارگرفته و با انبیا توافق و تطابق داشته باشد و اطاعت‏بدون آگاهی ممکن نیست.
شارح بحرانی‏رحمه الله در تثبیت این مطلب می‏گوید:
و لما کان الغرض من الانبیاءعلیهم السلام جذب الخلق الی الله بطاعته فکل من ابلغ فی الطاعة کان‏اشد موافقة لهم واقرب الی قلوبهم واقوی نسبة الیهم ولما لم یکن طاعتهم الا بالعلم بما جاؤوا به‏کان اعلم الناس بذلک اقربهم الیهم واولاهم بهم وبرهان ذلک الآیة المذکورة; (18)
چون هدف از نبوت انبیاعلیهم السلام توجه دادن مردم به خدای تعالی است که به‏وسیله طاعت‏حاصل‏می‏گردد، پس هرکس تلاش بیشتری در اطاعت داشته باشد، موافقت‏بیشتری با آنها دارد و نزد انبیادارای قرب بیشتری خواهد بود و نسبت نزدیک‏تری با ایشان دارد; و چون اطاعت آنها بدون علم به‏دستورات و فرامین آنها میسر نیست، آگاه‏ترین مردم به دستورات آنها، نزدیک‏ترین و شایسته‏ترین‏مردم به انبیا می‏باشد; دلیل بر این مطلب آیه‏ای است که ذکر شده.
ارزش علم
قال‏علیه السلام: لاشرف کالعلم; (19) هیچ شرافت و ارزشی همانند علم نیست.
در شرافت و ارزشمند بودن علم، روایات دیگری نیز از حضرت‏امیرالمؤمنین‏علیه السلام رسیده است:
قال‏علیه السلام: المودة اشبک الانساب و العلم اشرف الاحساب; (20)
دوستی، ناگسسته‏ترین پیوندها، و دانش برترین افتخارات است.
قال‏علیه السلام: یتفاضل الناس بالعلوم والعقول لا بالاموال والاصول; (21)
مردم به‏وسیله دانش و عقل بر یکدیگر برتری پیدا می‏کنند، نه به‏وسیله مال و ثروت واصل و نسب.
قال‏علیه السلام: کفی بالعلم شرفا ان یدعیه من لایحسنه ویفرح اذا نسب الیه، کفی بالجهل ذمایبرا منه من هو فیه; (22)
در شرافت و فضیلت علم همین اندازه کافی است که کسی هم که آن را ندارد، اگر به اونسبت داده شود خوشحال می‏گردد، و در مذمت جهل و نادانی همین بس که جاهل نیز خود را از آن‏بری می‏داند.
این مطلب منحصر به علم و جهل نیست، بلکه در شجاعت و جبن، کرم و بخل،عدالت و فسق و سایر اوصاف و سجایای متضاد، این قاعده جریان دارد; یعنی‏فاقد علم و کرم و عدالت را انتساب به آن شاد و از انتساب به جهل و بخل و فسق‏متنفر است.
تحسین صفات حمیده حتی به وسیله فاقدان آن صفات و تقبیح رذایل اخلاقی وصفات ناپسند به وسیله واجدان آنها، ناشی از قوه‏ای است که خداوند در انسان قرارداده است:
فطرت الله التی فطر الناس علیها; (24-23)
فطرت و سرشت الهی است که انسان بر آن آفریده شده است.

 

پی‏نوشتها:
1. نهج‏البلاغه، حکمت 5.
2. بحارالانوار، ج‏1، ص‏169. نظیر این روایت را سید رضی در کلمات قصار، حکمت 365 آورده است: «الفکر مرآة صافیة والاعتبار منذر ناصح وکفی ادبا لنفسک تجنبک ماکرهته لغیرک.»
3. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج‏1، ص‏32.
4. در معنای اصطرلاب گفته‏اند:
به یونانی استر ترازو بود که در سکه عدل ساز او بود اگر معنی‏ام باز پرسی زلاب بود هم به گفتار روم آفتاب پس آن کو مراد از سطرلاب جست ترازوی خورشید باشد درست
5. ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج‏18، ص‏93.
6. مریم (19) آیه 5 - 6 .
7. ابن میثم بحرانی، شرح نهج‏البلاغه، ج‏5، ص‏240.
8. نهج‏البلاغه، حکمت 94.
9. بقره (2) آیه 180.
10. مؤمنون (23) آیه 55 و 56
11. عادیات (100) آیه 8 .
12. ابن‏میثم بحرانی، شرح نهج‏البلاغه، ج‏5، ص‏288.
13. بحارالانوار، ج‏1، ص‏173.
14. نهج‏البلاغه، حکمت 96.
15. آل عمران (3) آیه 68 .
16. بحارالانوار، ج‏1، ص‏183.
17. شرح نهج‏البلاغه، ج‏18، ص‏252.
18. شرح نهج البلاغه، ج‏5، ص‏289.
19. نهج البلاغه، حکمت 113.
20. بحارالانوار، ج‏1، ص‏183.
21. عبدالواحد بن محمد آمدی، غررالحکم.
22. بحارالانوار، ج‏1، ص‏185.
23. روم (30) آیه 30.
24. مولوی می‏گوید:
این صدا در کوه دل‏ها بانگ چیست گه پر است از بانگ این گاهی تهی است هر کجا هست آن حکیم اوستاد بانگ او از کوه دل خالی مباد هست که کآوا مثنا می‏کند هست که آواز صدتا می‏کند
مرحوم مظفر در توضیح و تبیین این قوه درونی انسان می‏گوید:
«ان الله تعالی خلق فی قلب الانسان حسا وجعله حجة علیه یدرک به محاسن الافعال ومقابحها وذلک‏الحس هو الضمیر بمصطلح علم الاخلاق الحدیث وقد یسمی بالقلب او العقل العملی او العقل المستقیم‏او الحس السلیم عند قدماء الاخلاق. فهذا الحس فی القلب او الضمیر هو صوت الله المدوی فی دخیلة‏نفوسنا یخاطبها به ویحاسبها علیه ونحن نجده کیف یؤنب مرتکب الرذیلة ویقر عین فاعل الفضیلة وهوموجود فی قلب کل انسان وجمیع الضمائر تتحد فی الجواب عند استجوابها عن الافعال، فهی تشترک‏جمیعا فی التمییز بین الفضیلة والرذیلة وان اختلفت فی قوة هذا التمییز وضعفه کسائر قوی النفس اذتتفاوت فی الافراد قوة وضعفا; خدای تعالی در درون انسان حسی را خلق کرده و آن‏را حجت‏بر انسان قرار داده که به واسطه آن حس‏درونی، خوبی‏ها و بدی‏های کارها را تشخیص می‏دهد. این حس در اصطلاح علم اخلاق جدید«ضمیر» و نزد قدمای علم اخلاق «قلب‏» یا «عقل عملی‏» یا «عقل مستقیم‏» یا «حس سلیم‏» نامیده می‏شود.این حس درونی یا ضمیر، ندای طنین‏انداز الهی است که نفس انسان به واسطه آن صدا مخاطب و موردمحاسبه واقع می‏گردد. ما در درون خود می یابیم که این حس چگونه مرتکب کار ناپسند را سرزنش وملامت می‏کند و کسی را که کار خوب انجام می‏دهد، شاد باش گفته تشویق می‏کند. این حس در قلب‏هر انسانی هست و همه وجدان‏ها به پرسش از افعال پاسخ هماهنگ و یکنواخت می‏دهند و همه‏فضایل را از رذایل تمیز می‏دهند، گرچه در این تشخیص بعضی قوی‏تر و بعضی ضعیف‏ترند، مانندسایر قوای نفس.» (المنطق، ص‏295).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم:
تربیت در نهج البلاغه
پیش از بررسى تربیت در نهج البلاغه، یادآورى یک نکته ضرورت دارد.
معمولا وقتى از تربیت بحث مى‏شود، دو معنا به ذهن مى‏آید، اول معناى عام و دوم معناى خاص. تربیت در معناى خاص با پرورش انسان بطور کلى و امر تعلیم و تعلّم سر و کار دارد. تربیت بمعناى عام با امورى مانند خویشتن شناسى، رابطه انسان و خدا، رابطه انسان و طبیعت، رابطه انسان با همنوعان و رشد و تکامل انسان در رابطه با ارزشهاى الهى و انسانى و حرکت او بسوى اللَّه ارتباط دارد. بدون تردید این دو معنا با هم ارتباط نزدیک دارند.
مطالعه نهج البلاغه و زندگى حضرت على علیه السلام این حقیقت را آشکار مى‏سازد که تربیت در دو معناى عام و خاص در رفتار و گفتار این شخصیت الهى متبلور و منعکس است.
نهج البلاغه یک کتاب تربیتى
کتاب نهج البلاغه در مجموع یک کتاب تربیتى است. با مطالعه نهج البلاغه فرد مى‏تواند خود را بشناسد و موقع خود را در جهان آفرینش درک کند، با جهان شناسى الهى آشنائى پیدا کند، وظیفه خود را در برابر خدا تشخیص دهد، رابطه خود را با همنوعان در سایه ضوابط و معیارهاى اسلامى استحکام بخشد، از مطالعه موجودات‏مختلف به پیچیدگى مسئله آفرینش و نقش خدا در خلقت موجودات پى برد، از بررسى تاریخى عبرت گیرد، وضع خود را در برابر ارزشهاى معنوى و دنیائى روشن سازد و با الهام از تعلیمات اخلاقى نهج البلاغه شخصیت اخلاقى خود را به سوى رشد و تکامل سوق دهد.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 35   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله تعلیم و تربیت از نظر نهج البلاغه