فی دوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی دوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق درباره درک تن گفتار

اختصاصی از فی دوو تحقیق درباره درک تن گفتار دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق درباره درک تن گفتار


تحقیق درباره درک تن گفتار

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه:4
فهرست و توضیحات:

درک تن گفتار

تعبیر تن گفتار

برقراری ارتباط از طریق تن گفتار

حالت ایستادن منفی

حالت ایستادن خنثی

ادامه درک تن گفتار

تسلط بر اعصاب

رعایت فاصله با دیگران

تاثیر گذاری روی دیگران

اولا امیدوارم عذر خواهی من رو بپذیری که این قدر دیر جواب سئوال شما میدم .

 

اشخاص خجالتی اغلب کودکی درون گرایی دارند که معمولا به طور معمول این صفت براثر اثویا بی توجهی از طرف پدر ومادر آنا ن در سنین 14تا 36 ماهگی به وجود می اید

 

راستش  اولش می خواستم  جواب سئوال شما رو خیلی کوتاه . مثلا: از روی مجله یا غیره بدم اما دلم نیومداین کار رو بکنم امیدوارم ببخشی این رفتار من رو.

دوست عزیز تا حالا شده از خودت بپرسی که چرا من این وبلاگ رو با این محتوا ( موضوع ) ساختم. اجازه بدید تا برای شما بگم :

من تا 5 سال پیش شاید به مراتب از شما خیلی بدتر بودم ( از الحاظ ارتباط با دیگران وحتی پدر ومادر ) .

 سر آغاز این این تحول درست از زمانی آغز شدکه مجبور شدمبه اجبار در یک اردو ی فرهنگی به مدت 15روز شرکت کنم قرار گرفتم من در یک جمع 450الی 500 نفری من رو واداشت تا برای تامین نیازهای شخصی خودم مجبور بشم برخلاف میلم روزی با 10الی14نفر ارتباط برقرار کنم.

حالا خودت رو جای من بزار من توی اون شرایط با اون ویژگی شخصیتی که داشتم به نظر تو من توی چه حالی بودم. شاید اون اردوگاه  برای من مثل جهندم بود

اما داستان به اینجا منتهی نمیشه

یه روز عصر در حالی در کنار یک درخت در کنار محوطه اردوگاه نشسته بودم وبه اصطلاح خودم توی افکار خودم بودم متوجه دومورچه شدم یکی بزرگ ویکی کوچک که دنبال هم می رفتند( در یک مسیر)

در دهان مورچه بزرگ دوتکه نان بود ومورچه کوچک نیزبرای بدست آوردن نان  به دنبال مورچه بزرگ می رفت.برای من جالب بود که مورچه کوچک این ریسک را می کرد گویا یادش رفته بود که ممکن است خطری از مورچه بزرگ به او برسد .ولی او همچنان کارش ادمه می داد گویا در حال مذاکر با مورچه بزرگتر بود . آنقدر سماجت کرد تا توانست یک تکه نان از مورچه بزرگ بگیرد.

نمیدانم شاید مورچه بزرگ دلش سوخت واین کار را کرد وشاید دلیل چیز دیگری باشد .در آن زمان دلیلش برای مهم نبود .

فقط این را می دانم آن مورچه کوچک درس بزرگ به من یاد داد که از رهگذر ارتباط او نیز توانست نیاز خود را برطرف کند .باید بگویم که سماجت او در واقع همان اشتیاق برای ارتباط بود واینکه آن مورچه کوچک هرگز به این  مسئله که ممکن است توسط مورچه بزرگ مورد بی اعتنایی قرار گیرد هرگز فکر نکرد وکارش را ادامه داد. واین یادتون باشه  آن مورچه هم می توانست بر عکس این کار بکند

 

حال دوست عزیز از شما می خواهم لحظه در تنهایی خودت تفکر کنی .  نمی خواهم بگم تحول یک دفعه ایجاد می شود .بلکه ترک این عادات وکنار گذاشتن آن کمی زمان می برد پس کم کم شروع کن وبه خودت قول بده تا حرکتی خلاف همه عادت های گذشته خودت بکنی .

من در طول این مدت به طور مستقیم یا غیر مستقیم انواع روش ارتباطی رو در وبلاگم بیان کرده ام .

به شما پیشنهاد می کنم این روش ها رو دوباره مرور کنید و انجام بدید

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق درباره درک تن گفتار

پایان نامه سلامتى تن و روان

اختصاصی از فی دوو پایان نامه سلامتى تن و روان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

پایان نامه سلامتى تن و روان


پایان نامه سلامتى تن و روان

185 ص

فصل نخست : شناخت انسان

انسان از تن، نفس و روان به وجود آمده است.

تن:

وجه مادى انسان است که عین حیات نیست.
امّا وقتى که روح به آن تعلق مىگیرد، دیگر مادّه صِرف نیست، بلکه کالبدى حیات یافته است که با مادّه، تفاوتى اساسى دارد.
بعد از این که روح به بدن ملحق شد، درست مانند دو آینه، مقابل یکدیگر قرار مىگیرند و به هم آمیخته مىشوند، و در این وضعیت، دیگر جسم و روح را از همدیگر جدا نمىدانیم.
درست است که بدن و روح، جداى از هم بودهاند، اما وقتى به همدیگر تعلق مىگیرند دیگر نباید فکر کنیم که بدن و روح، مثل مرغ در قفس تن است، بلکه روح با حقیقت مادّه، در هم مىآمیزد.

نفس:

مجموعهاى است که ناشى از مجاور شدن روح با تن، به وجود مىآید و بیشتر، منظور ما در این کتاب، خواستهاى انسان در رابطه با تن و نفس است، و به عبارت دیگر، منظور، منِ مجازى است که در فصل آینده از آن، بحث خواهد شد.

روان:

گوهر اصلى انسان است که در مرحله نهایى خود، مىتواند حتى بدون ابزار یا واسطه (ى بدن) معنى داشته باشد و این، همان منِ اصلى است.
بنابراین، به نظر مىرسد که انسان، سه مرتبه یا سه مقام دارد:

مقام اوّل:

مقام روح (= روان) که قبل از دنیاست:
(لقد خلقنا الإنسان فى أحسنِ التّقوی

م)]که[ براستى انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم.
، که وجه الهى انسان و مقام اصلى اوست.

مقام دوم:

مقام دنیوى و تنزل یافته و مادّى او، که انسان در این مقام، در حجاب تن و نفس است.

مقام سوم:

مقامى است که انسان باید به آن برسد و آن، مقام اصلى، یا مقام روح است.

فصل دوم: شناخت نفس و روان

1 ـ نفس و شئون آن

نفس، از دیدگاه تحلیل علمى، به سه جزء تقسیم مىشود:
نفس نباتى، نفس حیوانى و نفس انسانى.

نبات:

عبارت است از:
مادّه + نفس نباتى.

حیوان:

عبارت است از:
مادّه + نفس نباتى + نفس حیوانى.

انسان:

عبارت است از:
مادّه + نفس نباتى + نفس حیوانى + نفس انسانى.
(= ناطقه)این مراحل، در مورد انسان، شاید چنین مطرح شود که نفس ناطقه انسانى، مراحل زیر را طى مىکند:
نفس نباتى (اوایل جنینى) و نفس حیوانى (اوایل زندگى) و سرانجام، نفس انسانى که رسیدن به نفس ناطقه است و با کمک عقل، امکانپذیر است.
شئون نفس عبارتند از:

اوّل:

شئونى که از طریق آنها، نفس با بیرون، ارتباط مىیابد که همان حواس پنجگانه هستند.

دوم:

شئونى که از طریق آنها، احساس از درون پیدا مىشود، که همان وهم و خیال است.
(وهم، احساسى است که در پناه عقل نباشد و خیال، احساس در پناه عقل را گویند.)

سوم:

عقل، که قواى حسّى و خیالى را فرمان مىدهد.

قواى پنجگانه:

عبارتند از:
حسّ لامسه، حسّ بویایى، حسّ سامعه و حسّ باصره، که با آنها، درک محسوسات خارجى انجام مىگیرد و در حقیقت، قواى نفس، در جلوه نازلهاند.
همچنین، اعتقاد دارند که یک حسّ مشترک هم هست که عبارت است از ادراکى که محسوسات و فرآوردههاى حسّى به آن مىرسند و بنابراین، جامع و گردآورنده دیگر محسوسات است.
البته حسّ مشترک، حسّ ششم نیست، بلکه یک طبیعت مشترک میان حواس پنجگانه است و ادراک حواس پنجگانه، در آن تجمع مىیابند، و تجمع حواس است که شیئى را به صورت برداشت واحد، تصور مىکند.
خلاصه این که، جمع و نتیجه میان محسوسات را حسّ مشترک نامند.

وهم و خیال:

از محسوسات است و باعث درک معانى مىگردد و به عبارت دیگر، نیروى وهم و خیال، آمیزهاى از معنى و مادّه را تصویر مىکند.
در فصول آینده از وهم و خیال، بیشتر بحث مىشود.

عقل:

مراتبى گوناگون دارد و تمام شئون نفس (= حواس و وهم و خیال) را مىتواند تحت فرمان و نظارت خود درآورد.
اگر وهم و خیال و حواس، تحت نظارت و فرمان عقل نباشند، مشکلآفرین خواهند بود.
خلاصه مطلب این که نفس، با حسّ ظاهر متحد مىشود که همان نفس حیوانى است در حالى که اگر نفس با وهم و خیال و یا با عقل متحد شود، آن را نفس انسانى نامند.
این مراتب نفس را حرکت جوهرى نفس مىنامیم و در ذات نفس است و نفس براى ارتباط با بیرون از بدن، توسط شئون خود، این ارتباط را برقرار مىکند و باعث ایجاد ادراک مىشود که ادراک، یک حالت غیر مادى است و در خیال واقع مىشود، و در حقیقت، در نفس یک حالت تصویرگیرى به وجود مىآید.
بنابراین:
نفس، جوهرى است که در ذات و حقیقت خویش، قابلیت تحوّل، دارد و از احساس تا وهم و خیال و سرانجام تا عقل و در نهایت، تا عقل کلّ، مىتواند کمال یابد.
همان طور که ما، در آینه ظاهر، مادّه را مىبینیم، در آینه وجودى (نفس)، نیز تصویرگرى داریم; یعنى آینه وجودى ما، مثل یک نوار، فیلمبردارى مىکند، اما مادام که در مرحله صورت (= ظاهر) و حسّ بماند، نتیجه این انعکاس، مجازى خواهد بود، و این امر، همان برداشت در حسّ و وهم و خیال است (منِ مجازى، این جا مطرح مىشود); اما اگر تصویرگیریها در آینه وجودى ما (= نفس)، همراه و از روى عقل باشد، برداشت واقعى خواهد بود و سرانجام اگر در پناه عقل کلّ باشد، برداشت حقیقى و بینش حقیقى و نگاه اصلى خواهد بود.

انواع نفس

نفس امّاره:

یکى از جنبههایى که در نفس انسان هست و مربوط به خودِ طبیعى است و تحت فرمان عقل نیست، همان نفس امّاره است.
این نام، در قرآن هم آمده و نفس امّاره، انسان را به بدیها سوق مىدهد، که (انّ النّفس لامّارة بالسّوء).

]بىگمان، نفس به بدى امر مىکند.
[ این نفس، حتّى تحت تأثیر عقل جزئى، با شدتى بیشتر، در جهت ناصواب عمل مىکند.
خواست نفس امّاره، آرزوهاى ناصواب است و انسان را فریب مىدهد، مشغول مىکند، از حال بازمىدارد و قول آینده مىدهد.
نفس امّاره، پایگاه شیطان است.
نفس و شیطان هر دو یک تن بودهانددر دو صورت خویش را بنمودهاندآمال و آرزوهاى نفس امّاره پایانى ندارد; همچون آب شور که هر چه بیشتر بنوشیم، عطش، فراوانتر مىشود.
دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاستکو به دریاها نگیرد کم و کاستهفت دریا را در آشامه هنوزکم نگردد سوزش آن حلق سوزتمام رذایل اخلاقى، در نفس امّاره شکل مىگیرد و ناشى از نفس امّاره است و بزرگترین پرستش را انسان براى نفس خود، که صنم اکبر است، انجام مىدهد.
کسى که مالک نفس خود نباشد، اگر همه دنیا را هم داشته باشد، به گوهر اصلى انسانى نخواهد رسید که:
اللّهم أعوذبک من الشّرک الخفىّ.
النّفس هى الصّنم الأکبر.
أعدى عدوّک نفسک الّتى بین جنبیک.
و همین است که گفتهاند، پیامبر گرامى، همواره در سجده مىفرمودند:
إلهى لا تکلنى إلى نفسى طرفة عین أبداً.

البته گفتیم که دشمن برونى، شیطان، و دشمن درونى، نفس است.
اما حقیقت این است که اگر نفس را در فرمان خویش درآوریم، شیطان نیز دستش کوتاه مىشود:
گر شود دشمن درونى نیستباکى از دشمن برونى نیستبنابراین، همیشه باید دعاى ما این باشد که پروردگارا:
بازخر ما را از این نفس پلیدکاردش تا استخوان ما رسید


دانلود با لینک مستقیم


پایان نامه سلامتى تن و روان