فی دوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی دوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلودمقاله در انتظار او

اختصاصی از فی دوو دانلودمقاله در انتظار او دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 


شناخت امام زمان چه ضرورتی دارد؟
... بلی، اوضاع این گونه بود تا اینکه به شخصی آشنا شدم که به نظر می رسید می تواند به سؤالاتم پاسخ دهد. در اولین برخورد به او گفتم: آیا می تونم با شما بی پرده سخن بگم، به همه چیز در مورد امام زمان با دیده ی شک نگاه کنم و از صفر شروع کنم؟
او گفت: اگر غیر از این باشه اشتباه کردی. کسانی که ساختمان افکار و عقیده شونو از رو می سازدن و زیربنای فکرشونو محکم نمی کنن، با یک طوفان سؤالات یا یک سیل مختصر، شبهات ساختمون شون خراب می شه و همه ی ایمان و عقیده شون با سیل می ره.
گفتم: پس من قبل از هر حرفی می خوام بدونم اصلاً چه ضرورتی داره من امام زمان مو بشناسم و آیا اگه من بی توجه به او دنبال زندگی خودم باشم چیزی رو از دست دادم و ضرری کردم؟
گفت: این آیه رو شنیدی که خداوند می فرمای:« اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم »؟
گفتم: بله.
گفت: معنای این آیه چیه؟
گفتم:«از خدا، رسول و اولی الامر اطاعت کنین.
گفت: درسته، حالا چطور ممکنه ما از کسی که اونو نمی شناسیم اطاعت کنیم؟! مراد از اولی الامر در این آیه امام و حجت خدا در هر زمانه و اگه انسان امام خودشو نشناسه نمی تونه از او اطاعت کنه، پس باید اونو بشناسیم.
گفتم: از کجا معلوم که مراد اولی الامر تو این آیه امام زمان باشه؟
گفت: جالبه بدونی همین سؤال در صدر اسلام و هنگام نزول این آیه مطرح شد. جابر یکی از اصحاب رسول خدا (ص) به اون حضرت گفت یا رسول الله ما خدا و رسول رو می شناسیم اما نمی دونیم مراد از اولی الامر در این آیه چه کسانی هستن؟
حضرت فرمودند: مقصود از اولی الامر، علی و فرزندان معصوم اویند و تک تک اماما رو تا امام زمان نام بردن و این روایت علاوه بر مدارک ما شیعیان، در برخی کتب اهل سنت هم اومده.
من ضمن تشکر گفتم: حال فهمیدم که شناخت امام زمان یک تکلیف واجبه چون وقتی اطاعت از ایشون واجب شد مقدمه ی اون هم که شناخته، واجب می شه.
او گفت: بله و دلایل و انگیزه های دیگه هم برای شناخت امام زمان داریم، مثلاً این حدیث پیامبر عزیزمون که مورد اتفاق همه مسلموناست،«هر کس امام زمان خودشو نشناسه و بمیره به مرگ جاهلیت مرده» اگه ترک کاری(شناخت امام زمان) موجب می شه من در حکم جاهلان و مشرکان قبل از اسلام باشم، آیا انجام اون کار ضرورت پیدا نمی کنه؟ پس ملاحظه می کنی که مسأله ی آشنایی با امام زمان و شناخت اون حضرت خیلی مهم تر از اونه که ما با اون برخورد می کنیم.
وقتی صحبت به اینجا رسید، خیلی بیشتر از قبل مشتاق شدم سؤالاتم را در باره ی امام زمان نزد او مطرح و شناخت خود را کامل کنم، اما وقت گذشته بود و قرار شد ادامه ی گفتگو در جلسه ی بعد صورت گیرد.

 


حداقل شناخت
گفت: منظورت چیه، چه مطلبی درباره ی اون حضرت دست آوردی؟
من در حالی که دفترم را باز می کردم گفتم: اونچه به عنوان شناخت امام زمان به دست آوردم خلاصه کردم و تو این دفتر نوشتم؛ گوش کنین: نام امام زمان ام مهدی است و ایشان در سحرگاه نیمه ی ماه مبارک شعبان در سال 255 هجری قمری متولد شدند، نام پدرشان امام حسن عسکری و نام مادرشان نرجس و محل ولادتشان سامراء بوده است. دوران امات ایشان همزمان با شهادت امام حسن عسکری در هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت هجری قمری شروع شده و از همان زمان به دلیل شرایط سخت حاکم و اینکه به شدت تحت تعقیب بودند ، مخفی گردیدند. دوران غیبت ایشان به دو دوره تقسیم می شود:
1) غیبت صغری که در آن مدت مدت افراد خاصی از محل حضرت اطلاع داشتند و چهارنفر به نوبت عنوان نمایندگان رسمی ایشان در بین مردم فعالانه حضور داشتند و ضمن ابلاغ دستورات آن حضرت به شیعیان، سؤالات مردم را به ایشان می رساندند و پاسخ های حضرت را به آنها منتقل می کردند.
این دوران با احتساب دوران زندگی مخفی آن حضرت قبل از امامت، به هفتاد و چهار و بدون آن به شصت و نه سال می رسد.
2) غیبت کبری: این دوران با فوت آخرین نائب خاص آن حضرت در سال سیصد و بیست و نه هجری آغاز می شود، که حضرت در روزهای آخر عمر او در نامه ای به او نوشتند تو به زودی از دنیا می روی و کسی را بعد از خودت به عنوان نائب خاص من تعیین مکن و از آن زمان غیبت کبری آغاز شد.
این نوشته را که خواندم به او گفتم: نظر شما چیه؟ این شناخت امام زمان کافیه یا نه؟
او گفت: شناخت درجات و مراتبی داره، در مورد امام هم اولین قدم و حداقل شناخت اینه که شخص اورو بشناسیم که کدام فرد امام ماست و بدونیم که او حجت خدا و پیشوای ما و جانشین پیامبر خدا در امور دین و دنیای ماست و اطاعت او بر ما واجبه، اما از این حداقل که بگذریم، هرچه بیشتر در باره ی امام خود بدونیم به خیر و سعادت و رستگاری نزدیک تر می شیم و بهره مندی ما از برکات وجود او بیشتر می شه. مثلاً همین که تو در فکر این هستی که پاسخ سؤالات خودت و دیگران رو نسبت به اون حضرت به دست بیاری، گامی در جهت ارتقاء شناخته که بسیار ارزشمنده.
طفل پنج ساله و امامت
گفتم: بله، من هنوز هم خیلی سؤال دارم اما قبل از همه دو سؤالی رو طرح می کنم که از نوشته های خودم برام پیش اومده. یکی اینکه با توجه به مطالعاتی که داشتم اون حضرت در پنج سالگی به منصب امامت رسیدن. راستی یک طفل 5 ساله که هنوز امتحانی نداده، سابقه ای نداره، چطور سابقه داشته که یک کودکی مقامی به این بلندی کسب کنه؟
او گفت: به نظر شما در چه سنی شایسته است کسی امام یا پیغمبر بشه؟
گفتم: البته من هم می دونم «بزرگی به عقل است نه به سال» و می دونم منظورم اینه که وقتی کسی مثل پیامبر سی ، چهل سال زندگی می کنه از عمل او برای ما مشخص می شه که شایستگی داره یا نه، اما در مورد یک کودک هنوز نمی تونیم قضاوت کنیم.
گفت: پس فایده ی این سی، چهل سال عمر کردن، شناخت ما نسبت به شایستگی های اون فرده؟ مگه نه؟

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  33  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله در انتظار او

دانلودمقاله اخلاق پیامبر اعظم از دیدگاه اندیشمندان غرب

اختصاصی از فی دوو دانلودمقاله اخلاق پیامبر اعظم از دیدگاه اندیشمندان غرب دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 مقدمه
اینکه اسلام ادعای جاوید و جهانی بودن می کند بدلیل آنست که عمده ترین و کلی ترین یا مهمترین مسائل انسانی را همراه با جزئی ترین مسائل زندگی که بشریت همواره و همیشه در جستجوی حل آن و در برخورد با آن بوده مطرح نموده و دخالت و رهنمود عملی و ارزش همه جانبه ای در زندگی انسان دارد پیامبر اعظم (ص) این مسئله را در اهمیت حیاتی آن گوشزد اندیشمندان متعهدی می کند که به مسائل انسانی و اسلامی جدی می اندیشند و با بهترین وجه و کیفیت انسان ها را هدایت می کنند تا نه زور بگوید و نه زور بپذیرد نه بدی کند و نه بدی بپذیرد و نه بچاپد و نه چاپیدن را رخصت دهد نه تعدی کند و نه تعدی را بپذیرد و در جهت آگاهی و تعالی و برابری و عدالت و آزادی تلاش و کوشش بنماید و حق خود را برتر از حق دیگران نداند و حق دیگران را ضایع نکند خلاصه آرمانهای ذهنی و اخلاقی مثبت و انسانی را در عینیت و استقرار عینی متحقق سازد اما می خواهم اذهان را متوجه این قضیه و حادثه بزرگ بنمایم تا ابعاد و ادامه نهضت پیامبر اعظم (ص) را عمیقا و متعهدانه پی بگیرند گرچه عده ای از کشورها چشم و گوش خود را می بندند و کور و کر سعی می کنند تا نبینند و نشنوند و احساس نکنند ، که کارمان با آنها نیست . ولی حادثه بقدری بزرگ است که گوش و ذهن کاخ سفید نشینان و مراکز توطئه مشرکین را طنین دهشتناک و ضربه ای خواب پران افکنده که وای در جهان سوم و کشورهای اسلامی چه خبر شده است چه کسی است که اینچنین این نسل را گستاخ و نیرومند در مقابل نیرومندترین و مدرن ترین اندیشگران و اندیشه های ما بر شورانده است و دست آخر حمله به لبنان و فلسطین و عراق و افغانستان و حمله به پیامبر اعظم (ص) و مسلمانان جهان و حمله به قرآن کریم و فحش و تهمت به پیامبر (ص) و به زنان رسول اکرم ، ولی اینها سودی نداشت فقط مسلمین را از خواب بیدار و اتحاد مسلمین را دو چندان کرد . از خداوند دانا وتوانا که پشتیبان حقایق و امید حق جویان عالم است در خواست می کنم که نیرنگها ی باطل گرایان را همواره بدست مدافعان حق بی اثر سازد و بر جمعیت پاکان و قدرت نیکان بیفزاید .
میرویم سر اصل مطلب که اخلاق پیامبر اعظم (ص) از دیدگاه اندیشمندان غرب می باشد پس از جنگهای صلیبی مسیحیان افسانه های دروغین و زننده ای درباره پیامبر پاک اسلام (ص) ساختند و پرداختند به امید آنکه از این را ه چهره اسلام و فرهنگ مسلمانان را زشت و تنفر انگیز جلوه دهند در صورتیکه قرآن کریم بر خلاف این روش به مسلمین سفارش کرده است که مبادا دشمنی با دسته ای آنها را به بی عدالتی در حق آن گروه بکشاند و را ه بی انصافی را درباره مخالفان خود بپیمایند چنانچه می فرماید :
یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط ولا یجرمنکم شنانو قوم علی ان تعدلوا اعدلو هو اقرب للتقوی و اتقوالله ان الله خبیر بما تعلمون .
یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید ، برای خدا بپا خیزید و به عدالت گواهی دهید و دشمنی با گروهی شما را به بی عدالتی در باره آنان وادار نکند عدالت ورزید که به تقوی نزدیکتر است و از نافرمانی خدا بپرهیزید که خداوند از کارهائی که می کنید آگاه است .
این آموزش چنان در روحیه مسلمانان مؤثر افتاد که در همان جنگهای صلیبی ، مکرر آثار نیک وثمرات پسندیده خود را نشان داد ، مثلا صلیبی ها چون اورشلیم را به تصرف در آوردند در سراسر شهر ، سیل خون به راه انداختند ولی مسلمین هنگامی که اورشلیم را از صلیبیون باز پس گرفتند ، سفارش کتاب آسمانی و پیامبر گرامی خود را از یاد نبردند و دست بخون مردم شهر نیالودند چنانکه مورخان غربی باین فضیلت گواهی داده اند و به عنوان نمونه استیون رانسیمان در کتاب " تاریخ جنگهای صلیبی" می نویسد مردان پیروز افرادی شریف و با مروت بودند . درست در همانجا که در هشتاد و هشت سال قبل فرنگیان از دریای خون گذشتند حتی یک خانه به یغما نرفت و به یک جاندار آسیب نرسید به امر صلاح الدین ، سربازان ، خیابانها و دروازه ها را زیر نظر گرفتند و از هر گونه دست اندازی احتمالی به جان و مال مردم جلوگیری به عمل آوردند این رفتار جوانمردانه نتیجه تعالیم پیامبر اسلام بود که به پیروان خود سفارش می کرد حتی در نبرد با دشمن جانب عدل و کرامت را از یاد نبرند و تسلیم قساوت محض نشوند و بدشمنان خویش افترا و تهمت نبندند و قرارداد ها و امان نامه های خود را با آنان محترم شمرند چنانکه آثار فراوانی در این باره از پیامبر اسلام ( ص‌) به یادگار مانده است ولی متاسفانه مسیحیان متعصب از دروغ پردازی درباره مسلمانان و توهین و تهمت به پیامبر ارجمند ایشان در طول تاریخ دریغ نداشته اند .
1- ولتر و پیامبر اسلام (ص)
ولتر فیلسوف ونویسنده مشهور فرانسوی بود که از ابراز مخالفت و اهانت نسبت به مقام قدسی پیامبر بزرگوار اسلام (ص) خودداری نورزید تا آنجا که نمایشنامه ای با عنوان : " محمد یا تعصب " ترتیب داد و آنرا به سال 1742 میلادی در پاریس به معرض نمایش گذاشت و در خلال آن پیغمبر پاک خدا را آماج انواع تهمتها و اهانت ها قرار داد در عین حال نمی توان انکار کرد که ولتر با نوشتن نمایشنامه مذبور قصد توهین به پیامبر اسلام (ص) را داشته است به همین جهت می بینیم که وی در آثار بعدی خود از این اهانت ابراز ندامت می کند ولتر در سالهای بعد می نویسد من در حق محمد بسیار بد کردم"پشیمانی از دشمنی با اسلام" ولتر می‌نویسد دروغپردازی درباره شخصیت های نامدار تاریخ برای همه مردم جالب نیست و همیشه مورد استقبال قرار نمی گیرد ، از این رو درغرب ، تهمت هایی که به پیامبر بزرگوار اسلام (ص) زده شد مقبول عموم دانشوران نیافتاد . البته در غرب هم مانند سرزمین های دیگر ، اشخاص متفکر ومحقق و شجاعی یافت می شوند که به پژوهش در احوال شخصیت های برجسته عالم ، علاقه نشان می دهند این افراد از قبول شایعات بی اساس معمولا خودداری می ورزند و چنانچه در خلال پژوهشهای خویش دریابند که بزرگان تاریخ ، مورد تهمت و افترا قرار گرفته اند دامن همت به کمر زده و سخت از آنان دفاع می کنند و دشمنانشان را افشاء می سازند محققان مزبور را در حقیقت باید از پاسداران تاریخ و نگهبانان راستی و فضیلت شمرد و از احترام بلکه افتخار به آنان کوتاهی نکرد به ویژه که این عده در طی طریق خود اغلب گرفتار سختی ها و رنجها و بی مهری های فراوان می شوند . باری در مغرب زمین دورانی فرا رسید که تهمت های قرون وسطائی نسبت به پیامبر اسلام (ص) از سوی عده ای مورد تکذیب و تقبیح قرار گرفت و محققان بسیاری پیدا شدند که برخلاف دوران گذشته ، در احترام و تجلیل از پیامبر ارجمند اسلام (ص) تا حدود زیادی کوشیدند و از غرض ورزی و نادانی اسلاف خویش عذر خواستند مثلا همان ولتر که پیامبر بزرگوار مسلمین را هجو کرده بود چون به اطلاعات بیشتری درباره اخلاق پیامبر اعظم دست یافت در اواخر عمر خود چنین نوشت " دین محمد " دینی است معقول و جدی و پاک و دوست دار بشریت .
معقول است زیرا هرگز به جنون شرک گرفتار نگشت و برای خدا همدست و همانند نساخت و اصول خود را بر پایه اسراری متناقض و دور از عقل استوار نکرد جدی است زیرا قمار و شراب و وسائل لهو لعب را حرام دانست و بجای آنها پنج نوبت نماز در روز تعیین نمود . پاک است ، زیرا تعداد بی حد و حصر زنانی را که بر بستر فرمانروایان آسیا می آرمیدند ، به چهار زن محدود کرد .دوستدار بشریت است زیرا زکات وکمک به همنوع را از سفر حج واجب تر شمرد اینها همه نشانه های حقیقت اخلاق پیامبر (ص) است فضیلت تساهل را نیز بر آنها بیافزایید .
2- توماس کارلایل و پیامبر اسلام (ص)
سومین اندیشمند مهمتر از ولتر ، فیلسوف و عارف انگلیسی توماس کارلایل بود که در سال 1840 میلادی با قلمی شاعرانه و تعابیری بلند و گیرا کتاب " قهرمانان و قهرمان پرستی " را نگاشت و در خلال آن ، فصلی را بذکر سیرت محمد (ص) و جانبداری از او اختصاص داد کارلایل در این کتاب درصدد برآمد تا ثابت کند که محمد (ص) مردی بس بزرگ و خردمند و در دعوی خود صادق و مخلص بود و با آئینی که آورد عرب را از ظلمات شرک و اوهام به سوی نور توحید و معرفت رهبری کرد و در بخش بزرگی از جهان بشریت تحول مهم وچشم گیری پدید آورد به نظر کار لایل چنین کسی ممکن نیست متصنع باشد . کارلایل می نویسد : یکی از بزرگترین ننگها برای هر فرد متمدن ازمردم این روزگار ، آنست که گوش به سخن کسانی فرا دهد که می پندارند دین اسلام آئینی دروغین و محمد مردی نیرنگباز و دوچهره بوده است. اینک زمان آن فرا رسیده که ما با شیوع این سخنان سبک سرانه و شرم آور مبارزه کنیم رسالتی که پیامبر اسلام آنرا اداء و ابلاغ کرد . مدت 12 قرن است که چون چراغی تابنده پرتو می افکند ومیلیون ها بشر از همجنسان ما را که آفریننده ایشان همان آفریدگار ما است ، روشن می سازد . آیا کسی از شما می پندارد رسالتی که مردم بی شمار گذشته با آن زندگی کرده و با آن مرده اند ، سراسر دروغ و نیرنگ بوده است؟ ای برادران آیا هرگز دیده اید که مردی دروغ پرداز بتواند دینی شگفت پدید آورد ؟ به خدا سوگند که مرد نادرست نمی تواند خانه ای از آجر بسازد زیرا اگر وی به درستی از ویژگیهای آهک و گچ و خاک و همانند اینها آگاه نباشد آنچه بنا می کند خانه نیست بلکه تپه ای از مصالح ساختمانی و پشته ای از مواد بهم ریخته است و در خور آن نیست که دوازده قرن بر پایه های خود استوار ماند وهزاران میلیون تن در آن بیاساید .

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  18  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله اخلاق پیامبر اعظم از دیدگاه اندیشمندان غرب

دانلودمقاله سیستم سوخت رسانی انژکتوری

اختصاصی از فی دوو دانلودمقاله سیستم سوخت رسانی انژکتوری دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 



1ـ واحد کنترل کننده الکترونیکی Ecu) موتور(
2 ـ سنسور دور موتور
3 ـ سنسور فشار هوای منیفولد
4 ـ پتانسیومتر دریچه گاز
5 ـ سنسور دمای آب
6 ـ سنسور دمای هوای ورودی
7 ـ سنسور سرعت خودرو
8 ـ اکسیژن سنسور (فقط در خودرو پژو 206 وجود دارد)
9 ـ باتری
10 ـ رله دوبل (در خودرو پژو 206 مالتی پلکس وجود ندارد)
11 ـ کویل دوبل
12 ـ باک بنزین
13 ـ پمپ بنزین
14 ـ صافی بنزین
15 ـ ریل سوخت
16 ـ رگولاتر فشار سوخت (در خودرو پژو 206 بر روی پمپ بنزین نصب شده است . فشار آن در پژو پارس با سیستم مگنتی مارلی5/2 بار و پارس وسمند با سیستم ساژم حدود 3 بار وپیکان انژکتوری 5/3 بار است)
17 ـ انژکتور
18 ـ مخزن کنیستر (در خودروهای ما نصب نشده است)
19 ـ شیر برقی کنیستر (در خودروهای مانصب نشده است )
20 ـ دریچه گاز
21 ـ گرم کن دریچه گاز (فقط در خودروهای پارس وسمند نصب شده است)
22 ـ موتور مرحله‌‌‌‌ای دور آرام
23 ـ لامپ اخطار سیستم جرقه و انژکتور
24 ـ سوکت اتصال به دستگاه عیب یاب
25 ـ سنسور ضربه
26 ـ سوییچ فشار فرمان هیدرولیک (فقط در خودرو پژو 206 وجود دارد)

 

 

 

 

 

 

 


اجزایی که به E.C.Uپیغام ارسال می‌‌‌‌‌‌کنند:
BSI/8221 ـ ایموبیلایزر
1805 ـ رله دوبل سوم (در خودر ما موجود نیست)
1304 ـ رله دوبل (در خودرو 206 مالتی پلکس وجود ندارد)
7001 ـ سویچ فشار فرمان هیدرولیکی( فقط در خودرو 206 وجود دارد)
BBOO ـ باتری
80 ـ کلید AC کولر
C001 ـ کانکتور اتصال به دستگاه عیب یاب
1120 ـ سنسور ضربه
1313 ـ سنسور دور موتور
1312 ـ سنسور فشار هوای مانیفولد
(در خودرو 206 سنسنور فشار و سنسور دمای هوا در یک مجموعه قرار گرفته است.)
1316 ـ پتانسیومتر دریچه گاز
1220 ـ سنسور دمای آب
1240 ـ سنسور دمای هوای ورودی
1350 ـ اکسیژن سنسور ( فقط در خودرو 206 وجود دارد)
1620 ـ سنسور سرعت خودرو

 

 

 

عملگرها (ACTUATORS) :

 

 

 

 

 

 

 

 

 


C001 ـ کانکتوراتصال به دستگاه عیب یاب
1304ـ رله دوبل
BSI/ 8221 ـ ایمبیلایزر و BSI
1350 ـ سنسور اکسیژن
1210/4315 ـ پمپ بنزین و شناور آن
7210 ـ کامپیوتر راه یابی (GPS) در خودروهای ما نصب نشده است.
1334 ـ 1331 ـ انژکتورها
1225 ـ استپر موتور ( موتور مرحله‌‌ ای دور آرام)

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 30   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله سیستم سوخت رسانی انژکتوری

دانلودمقاله شهید در قرآن

اختصاصی از فی دوو دانلودمقاله شهید در قرآن دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

 

شهادت‌، فناشدن‌ انسان‌ برای‌ نیل‌ به‌ سرچشمه‌ نور و نزدیک‌ شدن‌ به‌ هستی‌ مطلق‌است‌. عشق‌ و علاقه‌ به‌ وصال‌ محبوب‌ و معشوق، طبیعت‌ هر موجودی‌ است‌. و همین‌ عشق‌است‌ که‌ سبب‌ حرکت‌ و جنبش‌ است‌.شهید کسی‌ است‌ که‌ در پرتو تجلیات‌ حق‌،از خودبی‌خود گشته‌ و با انتخاب‌شهادت‌ به‌ زیباترین‌ شکل‌ در جـوار محبوب‌ قرار می‌گیرد.این‌پایان‌نامه‌ با عنوان‌ (شهید و شهادت‌ از دیدگاه‌ قـرآن‌ و حدیث) در چهار فصل‌ تـدوین‌ شده‌است‌. فصل‌ اول‌ شامل‌ تعاریف‌ کلمات‌ شهید و شهادت‌،مرگ‌ و رابطه‌ آن‌ با شهادت‌می‌باشد. فصل‌ دوم‌ دربـاره‌ شهید و شهادت‌ در قـرآن‌ کریم‌ است‌ که‌ خود بـر چهار بخش‌است‌: حیات‌ شهید در قرآن‌ به‌عنوان‌ مهمترین‌ کرامت‌ و ویژگی‌ شهید در بخش‌ اول‌ بحث‌شده‌ و دیگر کـرامـات‌ شهید از جمله‌ مقام‌ والای‌ او نـزد خـدا، روزی‌ خـوردن، غفران‌ و بخشش‌الهی‌، رستگاری‌، و... نیز در بخش‌ دوم‌ بحث‌ شده‌ است‌. و اما جهاد بـه‌عنوان‌ مقدمه‌ و راهی‌برای‌ شهادت‌ بخش‌ سوم‌ را به‌ خوداختصاص‌ داده‌است‌ وبخش‌ پایانی‌ این‌ فصل‌،درباره ی ‌هجرت‌ و رابطه‌ آن‌ با شهادت‌ می‌باشد.شهید و شهادت‌ در روایات‌ نیز در فصل‌ سوم‌ مطرح‌شده‌ که‌ در چهار بخش،‌ فضل‌ و ارزش‌ شهید در روایات‌، عشق‌ و آرزوی‌ شهادت، همطرازان‌شهید و احکام‌ شهید،تدوین‌ شده‌ است‌. و در آخرین‌ فصل‌ نیز به‌ بازماندگان‌ شهدا و درواقع‌، پس‌ از شهادت‌ پرداخته‌ شده‌ است‌. این‌ فصل‌ در دو بخش‌ تدوین‌ شده‌ که‌ در بخش‌ اول‌به‌ وظایف‌ بازماندگان‌ شهید و نحوه‌ عملکرد آنان‌ پرداخته‌ شده‌ و در فصل‌ دوم،صحبت‌ ازروش‌ درست‌ برخورد با بازماندگان‌ شهید است‌.واژه‏ى شهید و مشتقات آن بارها در قرآن کریم درباره‏ى پیامبر، فرشته‏ى مراقب اعمال انسان‏ها، امت اسلام، جان باخته در راه خدا، گواه و حاضر به کار رفته است؛ اما شهید به معناى فدایى در راه خدا، یکى از مقدس‏ترین واژگان قاموس دینى است که در قرآن کریم به صورت «مقتول فى سبیل اللّه» از آن تعبیر شده است.
اهل لغت گفته‏اند:
کشته شدگان در راه خدا را از آن جهت شهید گویند که فرشتگان رحمت بر مشهد او حاضر مى‏شوند. بعضى دیگر گفته‏اند: زیرا خداوند متعال و فرشتگان بر رستگارى او گواهى مى‏دهند.
گروه سومى نیز گفته‏اند: چون در روز قیامت از او گواهى مى‏طلبند.
به طور کلى شهیدان داراى این ویژگى‏هاى هستند:
الف - زنده بودن در نزد خدا؛ «و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل اللّه أموات بل أحیاء ولکن لا یشعرون». (1)
ب - از روزى خداوند در عالم برزخ بهره‏مند مى‏شوند؛ «و لا تحسبنّ الّذین قتلوا فى سبیل اللّه أمواتاً بل أحیاء عند ربّهم یرزقون». (2)
ج - مورد مغفرت خدا قرار مى‏گیرند؛ «و لئن قتلتم فى سبیل اللّه أو متّم لمغفرة من اللّه و رحمة خیر ممّا یجمعون». (3)
د - پاداش بزرگ دارند؛ «و من یقاتل فى سبیل اللّه فیقتل أو یغلب فسوف نؤتیه أجراً عظیماً». (4)
ه - اعمال شهیدان هرگز تباه نخواهد شد؛ «و الّذین قتلوا فى سبیل اللّه فلن یضلّ أعمالهم». (5)
و - شهادت کفّاره‏ى گناهان و ضمانت بهشت است؛ «فالّذین هاجروا و أخرجوا من دیارهم و أوذوا فى سبیلى و قاتلوا و قتلوا لأکفّرنّ عنهم سیّئاتهم و لأدخلنّهم جنّات تجرى من تحتها الأنهار ثواباً من عند اللّه».
قرآن کریم دربارة "شهدا" چه می‌فرماید؟ ب‌) معنای "شهید" یعنی چه‌؟
برخی از آیاتی که به مقام والای شهادت و خصوصیات شهیدان راه حق اشاره می‌کند، عبارتند از:
1. بهره‌مند شدن از حیات معنوی و روزی‌های معنوی‌: "وَلاَ تَحْسَبَن‌َّ الَّذِین‌َ قُتِلُواْ فِی سَبِیل‌ِ اللَّه‌ِ أَمْوَ َتَا بَل‌ْ أَحْیَآءٌ عِندَ رَبِّهِم‌ْ یُرْزَقُون‌َ; (آل‌عمران‌، 169) هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده مپندار، بلکه زنده‌اند که نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند".
2. خوشحالی آن‌ها از نعمت‌های فراوانی که خداوند به آن‌ها بخشیده است‌: "فَرِحِین‌َ بِمَآ ءَاتَـئـَهُم‌ُ اللَّه‌ُ مِن فَضْلِه‌ِ وَیَسْتَبْشِرُون‌َ; (آل‌عمران‌، 170) آن‌ها به خاطر نعمت‌های فراوانی که خداوند از فضل خود به آن‌ها بخشیده است‌، خوشحالند و به خاطر کسانی که (مجاهدانی که‌) بعد از آن‌ها، به آنان ملحق نشدند (نیز) خوشوقتند".
(زیرا مقامات برجسته آن‌ها را در آن جهان می‌بینند و می‌دانند) که نه ترسی بر آن‌ها است و نه غمی خواهند داشت‌.
3. خوشحالی آن‌ها نه تنها نعمت است‌; بلکه از فضل او است که تکرار نعمت است‌: "یَسْتَبْشِرُون‌َ بِنِعْمَة‌ٍ مِّن‌َ اللَّه‌ِ; (آل‌عمران‌، 171) و (نیز) از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان خوشحال و مسرور می‌شوند).
4. خوشحالی آنان از این‌که می‌بینند که خداوند پاداش مؤمنان را ضایع نمی‌کند: "وَأَن‌َّ اللَّه‌َ لاَ یُضِیع‌ُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِین‌َ; (آل عمران‌، 171) و (می‌بینند که‌) خداوند پاداش مؤمنان را ضایع نمی‌کند (نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدانی که شهید شدند).
5. حیات جاویدان‌ِ شهیدان‌: "وَلاَ تَقُولُواْ لِمَن یُقْتَل‌ُ فِی سَبِیل‌ِ اللَّه‌ِ أَمْوَ َت‌ُ بَل‌ْ أَحْیَآءٌ وَ لَـَکِن لآ تَشْعُرُون‌َ; (بقره‌، 154) و به آن‌ها که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده مگویید; بلکه آن‌ها زندگانند، ولی شما نمی‌فهمید".
6. زحمات شهیدان راه خدا از بین نمی‌رود و مورد هدایت خداوند هستند و بهشت جاویدان‌، به آن‌ها عطا می‌فرماید: "وَ الَّذِین‌َ قُتِلُواْ فِی سَبِیل‌ِ اللَّه‌ِ...; (محمّد، 4 ـ 6) و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را نابود نمی‌کند، به زودی آن‌ها را هدایت می‌کند و کار آن‌ها را اصلاح می‌کند، و آن‌ها را در بهشت (جاویدانش‌) که اوصاف آن را برای آنان بازگو کرده است‌، وارد می‌کند."
7. شهیدان دارای ایمان راستین هستند و نسبت به پیمان و تعهد خود با خداوند، وفادارند; "مِّن‌َ الْمُؤْمِنِین‌َ رِجَال‌ٌ صَدَقُواْ مَا عَـَهَدُواْ اللَّه‌َ...; (احزاب‌، 23) در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستاده‌اند; بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده‌اند.(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 1، ص 517 و ج 21، ص 405 ـ 407 و ج 23، ص 355، دارالکتب الاسلامیة‌.)

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  22  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله شهید در قرآن

دانلودمقاله صلح حدیبیة

اختصاصی از فی دوو دانلودمقاله صلح حدیبیة دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 
نویسنده: رسولى محلاتى
در ماه ذى قعده سال ششم بود که رسول خدا (ص) در خواب دید با یارانش به مکه رفته و به طواف خانه خدا و انجام مناسک عمره موفق گشته‏اند. پیغمبر این خواب را براى اصحاب نقل کرده و وعده آن را به آنها داد و به دنبال آن از مسلمانان و قبایل اطراف مدینه دعوت کرد با او براى انجام عمره به سوى مکه حرکت کنند.
قبایل مزبور بجز عده معدودى دعوت آن حضرت را نپذیرفتند و تنها همان مهاجر و انصار مدینه بودند که اکثرا آماده حرکت ‏شدند و به همراه آن حضرت از مدینه بیرون رفتند.
همراهان آن حضرت را در این سفر برخى هفتصد نفر و برخى یک هزار و چهارصد نفر نوشته‏اند.
پیغمبر اسلام مقدارى که از مدینه بیرون رفت و به ‏«ذى الحلیفة‏» - که اکنون به نام مسجدى که در آنجا بنا شده به ‏«مسجد شجره‏» معروف است - رسید جامه احرام پوشید و هفتاد شتر نیز که همراه برداشته بود نشانه قربانى بر آنها زد و از جلو براند تا به افرادى که خبر حرکت او را به قریش مى‏رسانند بفهماند که به قصد جنگ بیرون نیامده بلکه منظور او تنها انجام عمره و طواف خانه خداست.
پیغمبر اسلام و همراهان همچنان ‏«لبیک‏» گویان تا «عسفان‏» که نام جایى است در دو منزلى مکه پیش راندند و در آنجا به مردى بشیر نام - که از قبیله خزاعه بود برخورد و اوضاع را از او جویا شد و بشیر در پاسخ آن حضرت عرض کرد: قریش که ‏از حرکت ‏شما مطلع شده‏اند براى جلوگیرى از شما همگى از شهر خارج شده و زن و بچه‏هاى خود را همراه آورده‏اند و سوگند یاد کرده‏اند تا نگذارند به هیچ قیمتى شما داخل مکه شوید و خالد بن ولید را با دویست نفر از جلو فرستاده تا خود نیز به دنبال او برسند و خالد با همراهان تا «کراع الغمیم‏» (1) آمده‏اند.
پیغمبر فرمود: واى بر قریش که هستى خود را در این کینه توزیها از دست داده‏اند چه مى‏شد که اینها از همان آغاز مرا با سایر قبایل عرب وا مى‏گذاردند تا اگر آنها بر من پیروز مى‏شدند مقصودشان حاصل مى‏شد، و اگر من بر آنها غالب مى‏شدم قریش اسلام را مى‏پذیرفتند اگر این کار را هم نمى‏کردند با نیرو و قوه با من مى‏جنگیدند، اینها چه مى‏پندارند؟ به خدا سوگند من در راه این دینى که خدا مرا بدان مبعوث فرموده آن قدر مى‏جنگم تا خدا آن را پیروز گرداند یا جان خود را بر سر این کار گذارده و کشته شوم!
به دنبال آن، رو به همراهان کرده فرمود: کیست تا ما را از راهى ببرد که با قریش برخورد نکنیم؟
مردى از قبیله اسلم که راههاى حجاز را خوب مى‏دانست پیش آمده و انجام این کار را بر عهده گرفت ‏سپس جلو افتاده و مهار شتر پیغمبر را به دست گرفت و از میان دره‏ها و سنکلاخهاى سخت آنها را عبور داده و پس از اینکه راههاى دشوار و سختى را پشت ‏سر گذاردند به فضاى باز و وسیعى رسیدند و همچنان تا «حدیبیه‏» که نام دهى است در نزدیکى مکه - و فاصله آن تا مکه یک منزل راه بود - پیش رفتند.
در آنجا به گفته ابن اسحاق - ناگهان شتر از رفتن ایستاد و دیگر پیش نرفت. پیغمبر دانست که در این کار سرى است و از این رو وقتى اصحاب گفتند: شتر وامانده و نمى‏تواند راه برود؟ فرمود: نه، وانمانده بلکه آن کس که فیل را از رفتن به سوى مکه بازداشت این شتر را هم از حرکت‏ باز داشته است و من امروز هر پیشنهادى قریش بکنند که دایر بر مراعات جنبه خویشاوندى باشد مى‏پذیرم و به دنبال آن دستور داد همراهان پیاده شوند و در آنجا منزل کنند. لشکر اسلام در آن سرزمین فرود آمد اما از نظر بى‏ آبى رنج مى‏بردند و از این رو به رسول خدا (ص) عرض کردند: در این سرزمین آبى یافت نمى‏شود؟ پیغمبر اسلام از تیردان چرمى خود، تیرى بیرون آورد و به براء بن عازب داد و فرمود: آن را در ته یکى از این چاهها فرو بر، و او چنان کرد و به دنبال آن آب بسیارى از چاه خارج شد و همگى سیراب شدند.
رفت و آمد فرستادگان قریش و رد و بدل پیامهاى صلح
قرشیان که تصمیم گرفته بودند به هر قیمتى شده نگذارند پیغمبر اسلام به آن صورت وارد مکه شود و آن را براى خود خوارى و ذلت و ننگ مى‏دانستند و مى‏گفتند: اگر محمد بدین ترتیب به مکه در آید صولت و قدرت ما در نزد عرب شکسته خواهد شد و حرمت ما از میان خواهد رفت، با لشکرى انبوه از مکه بیرون آمده بودند و پیغمبر اسلام نیز همه جا با گفتار و رفتار خود مى‏خواست ‏بفهماند که براى جنگ با قریش بیرون نیامده و جز انجام مراسم عمره و طواف و قربانى منظور دیگرى ندارد، از این رو وقتى بدیل بن ورقاء خزاعى، مکرز بن حفص و حلیس بن علقمه رئیس ‏«احابیش‏» (2) و به دنبال همه عروة بن مسعود ثقفى که شخصیت ‏بزرگى بود به نزد رسول خدا (ص) آمدند و با آن حضرت مذاکره کرده و هدف او را از این سفر و آمدن تا پشت دروازه مکه مى‏پرسیدند پاسخ همه را به یک گونه مى‏داد و به طور خلاصه به همه مى‏فرمود:
- ما براى جنگ نیامده‏ایم بلکه منظورمان زیارت خانه خدا و انجام عمره است، سپس مى‏خواهیم این شتران را قربانى کرده گوشت آنها را براى شما واگذاریم و باز گردیم!
فرستادگان که این سخنان را مى‏شنیدند و وضع مسلمانان را نیز مشاهده مى‏کردند که همگى در حال احرام هستند و اسلحه‏اى جز یک شمشیر که آن هم در غلاف است ‏همراه نیاورده‏اند و شتران را نیز که همگى نشانه قربانى داشتند از نزدیک مى‏دیدند خشمناک به سوى قریش باز مى‏گشتند و هر کدام به نوعى آنها را ملامت کرده و به دفاع از مسلمین برخاسته و مى‏گفتند:
- چرا مانع زیارت زائرین خانه خدا مى‏شوید؟ و چرا هر آدم بى‏نام و نشانى حق دارد به زیارت خانه خدا بیاید ولى زاده عبد المطلب با آن همه عظمت و شرافت ‏خانوادگى و دودمان سادات مکه حق زیارت ندارد؟ ما از نزدیک مشاهده کردیم که اینان لباس جنگ نپوشیده و هر کدام دو جامه احرام بیش در تن ندارند، شتران قربانى را که همگى علامت قربانى داشتند و در اثر طول کشیدن زمان قربانى کرکهاى خود را خورده بودند به چشم خود دیدیم! چرا دست از لجاجت و کینه توزى بر نمى‏دارید؟
قریش در محذور سختى گرفتار شده بودند، از طرفى ورود مسلمانان را به مکه که دشمنان سر سخت‏ خود مى‏دانستند و بزرگان و پهلوانان نامى آنها به دست ایشان کشته شده بودند براى خود بزرگترین ننگ و شکست مى‏دانستند و حاضر نبودند به چنین خفت و خوارى تن دهند و زبان شماتت عربها را به روى خود باز کنند، از سوى دیگر روى هیچ قانونى حق نداشتند از زایرین خانه خدا - هر کس که باشد - جلوگیرى کنند و او را از انجام مراسم عمره یا حج ‏باز دارند، از این رو در کار خود سخت متحیر بودند.
بخصوص که بسختى مورد اعتراض و انتقاد فرستادگان خود نیز قرار گرفته بودند تا آنجا که بیم یک اختلاف داخلى و محلى نیز میان آنها مى‏رفت. حلیس بن علقمه - رئیس احابیش - وقتى از نزد محمد (ص) بازگشت ‏به قریش گفت: به خدا سوگند اگر جلوى محمد را رها نکنید و مانع زیارت او شوید من با شما قطع رابطه خواهم کرد و احابیش را از دور شما پراکنده خواهم ساخت.
و نیز عروة بن مسعود ثقفى - که مورد احترام همه قریش بود - وقتى از نزد رسول خدا (ص) بازگشت و به چشم خود دیده بود که پیغمبر اسلام چه احترام و عظمتى در نظر مسلمانان دارد تا آنجا که اگر تار مویى از سر و صورت او بر زمین مى‏افتد فورا آن را از زمین برداشته و نگهدارى مى‏کنند و یا در وقت وضو نمى‏گذارند قطره آبى ازوضوى آن حضرت بر زمین بریزد و هر قطره آن را شخصى از آنها براى تبرک مى‏برد و به سر و صورت و بدن خود مى‏مالد. . . به قریش گفت:
- اى گروه قریش من به دربار پادشاهان ایران و امپراتوران روم و سلاطین حبشه رفته‏ام و چنین احترامى که پیروان محمد از او مى‏کنند در هیچ کدام یک از دربارهاى آنها ندیده‏ام و با این ترتیب هرگز او را تسلیم شما نخواهند کرد و از دورش پراکنده نخواهند شد، اکنون هر فکرى دارید بکنید! و هر تصمیمى که مى‏خواهید بگیرید!
رسول خدا (ص) نیز که مامور به جنگ نبود، مى‏کوشید تا کمترین بهانه‏اى براى جنگ به دست قریش ندهد و به هر ترتیبى شده مى‏خواست‏ خونى ریخته نشود و شمشیرى کشیده نشود و حرمت ماه محرم شکسته نگردد، و اگر چنین کارى هم مى‏شود از طرف قریش شروع شود تا آنها متهم به نقض حرمت ماه حرام گردند نه مسلمانان.
اسارت مکرز بن حفص به دست مسلمانان
قرشیان که سخت در محذور افتاده بودند مکرز بن حفص را که به شجاعت و بى‏باکى معروف بود با چهل پنجاه نفر از سوارکاران ورزیده مامور کردند تا در اطراف لشکر مسلمانان جولانى بزنند و اگر بتوانند کسى را از ایشان دستگیر ساخته به نزد قریش ببرند تا گروگانى از مسلمانان در دست قریش باشد و بلکه از این راه بتوانند پیشنهادهاى خود را برایشان بقبولانند، اما مکرز و همراهان نیز نتوانستند کارى انجام دهند و همگى به دست نگهبانان لشکر اسلام اسیر گشته و آنها را به نزد پیغمبر اسلام بردند و رسول خدا (ص) به همان جهت که مامور به جنگ نبود دستور داد آنها را آزاد کنند و با اینکه آنها پیش از اسارت خود به سوى مسلمانان تیراندازى کرده و آزار زیادى رسانده بودند و حتى به گفته برخى: یکى از مسلمانان را نیز به نام ابن زنیم به قتل رسانده بودند، به دستور پیغمبر، همگى آزاد شده سالم به سوى قریش بازگشتند.
عذرخواهى عمر از فرمان رسول خدا (ص)
در این وقت پیغمبر اسلام(ص)عمر را خواست و بدو فرمود: بیا و به نزد قریش برو و منظور ما را از این سفر براى آنان تشریح کن و پیغام ما را به گوش آنها برسان!
عمر که از قریش بر جان خود مى‏ترسید صریحا از انجام این کار عذر خواست و گفت: یا رسول الله از قبیله بنى عدى کسى در مکه نیست تا از من دفاع کند و من از قریش مى‏ترسم و بهتر است‏ براى این کار عثمان را بفرستى که خویشانى در مکه دارد و مى‏توانند از او حمایت کنند. (3)
پیغمبر خدا که دید عمر حاضر به انجام این دستور نیست عثمان را مامور این کار کرد و عثمان به مکه آمد و ابتدا به خانه ابان بن سعید - پسر عموى خود - رفت و از او خواست تا وى را در پناه خود قرار دهد تا پیام رسول خدا (ص) را به قریش برساند و ابان او را در پناه خود قرار داده و به نزد قریش برد و عثمان پیغام آن حضرت را رسانید.
قریش با اکراه سخنان او را گوش دادند و در پاسخ گفتند: ما اجازه نمى‏دهیم محمد به این شهر درآید و طواف کند ولى خودت که به اینجا آمده‏اى مى‏توانى برخیزى و طواف کنى؟
عثمان گفت: من پیش از پیغمبر این کار را نخواهم کرد و تا او طواف نکند من طواف نمى‏کنم، و به دنبال آن قرشیان نگذاردند عثمان به نزد پیغمبر باز گردد و او را در مکه محبوس کردند.

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  12  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله صلح حدیبیة